رفتن به محتوا
رویدادها7 دقیقه مطالعه

فیلیز دنیز نخستین‌بار سکوت را می‌شکند: چرا آن یادداشت‌ها را منتشر کردم؟

هم‌رسانی
فیلیز دنیز نخستین‌بار سکوت را می‌شکند: چرا آن یادداشت‌ها را منتشر کردم؟

Rastinewsچرا آن یادداشت‌ها را منتشر کردم؟

فیلیز دنیز برای نخستین‌بار سکوت را می‌شکند

روزهاست به جای من صحبت می‌کنند. به نام رستی صحبت می‌کنند. از اینکه یادداشت‌های گفت‌وگوی ایمرالی-قندیل را چه کسی برای ما فرستاده تا اینکه چرا منتشر شده، هر کس نظری دارد.

من تا امروز سکوت کرده بودم.

چون فکر نمی‌کنم برای دفاع از کاری که انجام داده‌ایم لازم باشد هر روز در شبکه‌های اجتماعی از خودمان دفاع کنیم. برای یک روزنامه‌نگار، آنچه اهمیت دارد گزارشی است که تهیه کرده. اما آنچه این روزها پیش آمده از مرزهای یک بحث حرفه‌ای درباره درستی یا نادرستی یک خبر فراتر رفته است.

به همین دلیل می‌خواهم برخی نکات را برای نخستین‌بار از زبان خودم بگویم.

وقتی یادداشت‌های مربوط به گفت‌وگویی که گفته می‌شود میان ایمرالی و قندیل برگزار شده به دستم رسید، بلافاصله آن را منتشر نکردم. روزها روی آن کار کردم. خواندم، دوباره خواندم. به نام‌ها، تاریخ‌ها، لحن متن و ارتباطش با تحولات آن دوره دقت کردم. آن را با اطلاعات دیگر مقایسه کردم.

سپس به این نتیجه رسیدم که سندی با ارزش خبری بسیار بالا پیش روی من است.

تصمیم به انتشار این‌گونه شکل گرفت.

رستی این مطلب را در سه بخش در اختیار افکار عمومی گذاشت. ضمن اینکه ما هرگز این متن را سند رسمی قطعی دولتی یا صورت‌جلسه تأییدشده بی‌چون‌وچرا معرفی نکردیم. به‌روشنی گفتیم که این یادداشت‌های گفت‌وگویی است که ادعا می‌شود برگزار شده است.

از این پس دیگر این حوزه روزنامه‌نگار نبود، حوزه افکار عمومی بود.

چون در نگاه من به روزنامه‌نگاری، خواننده کودکی نیست که دیگران باید به‌جایش تصمیم بگیرند کدام اطلاعات را تاب می‌آورد و کدام را نه.

مردم می‌خوانند، مقایسه می‌کنند، شک می‌کنند، توضیحات طرف‌ها را می‌شنوند و خودشان نظر می‌سازند.

روزنامه‌نگاری تا حدی یعنی همین احترام به خواننده.

سندی که به کار چه کسی می‌آید

پس از انتشار، بخش بزرگی از بحث به‌جای محتوای سند، حول این پرسش‌ها چرخید: «چه کسی درز داده، چرا درز داده، به کار چه کسی می‌آید؟»

بی‌تردید یک روزنامه‌نگار به این فکر می‌کند که چرا موادی که به دستش رسیده، به او رسیده. بررسی می‌کند که آیا منبع هدفی داشته یا نه. احتمال دستکاری را هم در نظر می‌گیرد.

اما هیچ‌کدام از این‌ها ارزش خبری سند را از بین نمی‌برد.

وظیفه اصلی یک روزنامه‌نگار این است که تا حد امکان صحت اطلاعاتی را که در دست دارد بررسی کند، ببیند آیا منفعت عمومی در کار هست یا نه، و نقاطی را که نتوانسته تأیید کند از خواننده پنهان نکند.

هویت منبع مسئله دیگری در روزنامه‌نگاری است. حفاظت از منبع در سراسر جهان یکی از اصول بنیادین این حرفه است.

چیز دیگری بیشتر مرا به فکر انداخت.

وقتی تصمیم به انتشار یا عدم انتشار یک سند را دیگر روزنامه‌نگار نمی‌گیرد بلکه نیازهای فرآیندهای سیاسی تعیین می‌کند، روزنامه‌نگاری کجای ماجراست؟

چون بیشترین کلمه‌ای که پس از انتشار شنیدیم «خرابکاری» بود.

گفتند به روند لطمه زده‌ایم.

به گمان من این مسیر خطرناکی است.

روزنامه‌نگار مأمور یک مذاکره نیست.

مأمور دولت هم نیست.

مأمور یک حزب یا یک سازمان هم نیست.

مسئولیت روزنامه‌نگار پیش از هر چیز در برابر افکار عمومی است.

وقتی این تفکیک از بین برود، فاصله میان روزنامه‌نگاری و ارتباطات سیاسی نیز از بین می‌رود.

«پیش ما هم بود اما منتشر نکردیم»

در این مدت از برخی روزنامه‌نگاران اظهارات جالبی شنیدم.

«این اطلاعات به دست ما هم رسیده بود.»

«پیش ما هم بود.»

«ما منتشر نکردیم.»

ممکن است.

یک روزنامه‌نگار می‌تواند تصمیم بگیرد سندی را که در اختیار دارد منتشر نکند.

اما تصمیم شما به عدم انتشار، تصمیم روزنامه‌نگار دیگری به انتشار را نامشروع نمی‌کند.

برعکس، آنچه اینجا باید درباره‌اش صحبت شود دو انتخاب متفاوت روزنامه‌نگارانه است.

چرا شما منتشر نکردید؟

چرا ما منتشر کردیم؟

چه روش‌های تأییدی به کار رفت؟

کجا اشتباه شد؟

کدام بخش مشکل دارد؟

می‌توانیم درباره این‌ها صحبت کنیم.

اما وقتی بحث به این نقطه می‌رسد که «این نباید منتشر می‌شد چون به روند لطمه می‌زند»، دیگر از روزنامه‌نگاری دور می‌شویم.

ارزیابی روشن چاکر از انتشار رستی به‌عنوان اقدامی برای خرابکاری در روند، از همین رو برایم قابل‌توجه بود. چراکه او پیش‌تر خودش گفته بود روزنامه‌نگاران از یادداشت‌های درزکرده پیشین ایمرالی استفاده کرده‌اند.

من در پی جدل شخصی نیستم.

فقط یک پرسش حرفه‌ای مطرح می‌کنم:

یک درز اطلاعات در چه شرایطی ماده خبری است و در چه شرایطی خرابکاری؟

این معیار را چه کسی تعیین می‌کند؟

اعتراض‌ها را هم منتشر کردیم

پس از انتشار یادداشت‌ها، اظهارات گوناگونی مطرح شد.

میتات سانجار، عضو هیئت ایمرالی حزب برابری و دموکراسی خلق‌ها (DEM)، گفت چنین گفت‌وگویی به شکلی که در رستی منتشر شده رخ نداده است.

ما این اظهارات را نیز پوشش دادیم.

اظهارات قندیل هم خبر شد. گفته‌های سایر طرف‌ها هم همین‌طور.

چون روزنامه‌نگاری دقیقاً همین را ایجاب می‌کند.

ایستادن پشت خبری که منتشر کرده‌اید، به معنای پنهان‌کردن اعتراض‌های وارده به آن نیست.

اگر فردا نادرستی هر بخشی از این یادداشت‌ها به‌طور مستند ثابت شود، باید همان را هم بنویسیم. اینکه یک روزنامه‌نگار برای دفاع از خبر خودش چشم بر واقعیت ببندد، یکی از بزرگ‌ترین اشتباهاتی است که می‌تواند مرتکب شود.

اما متأسفانه بخش مهمی از بحثی که تاکنون جریان داشته، حول محتوای سند نچرخیده است.

حول شخص من چرخیده است.

ابتدا روزنامه‌نگاران صحبت کردند، بعد جمعیت آمد

یکی از مسائلی که بیش از همه در این مدت ذهنم را مشغول کرد همین بود.

به‌جای اینکه خبری که یک روزنامه‌نگار تهیه کرده مورد بحث قرار گیرد، خود روزنامه‌نگار موضوع بحث شد.

در شبکه‌های اجتماعی، لینچی چندروزه آغاز شد. توهین‌ها، تحقیرها، کنایه‌ها، حساب‌هایی که یک جمله را بارها تکرار می‌کردند...

پس از مدتی خبر از میان رفت و روزنامه‌نگار هدف شد.

تلخ‌تر اینکه نخستین نشانه‌های این روند از سوی روزنامه‌نگاران آمد.

منظورم نقد روزنامه‌نگار به روزنامه‌نگار نیست. نقد بخشی از روزنامه‌نگاری است. شما می‌توانید خبر مرا نادرست بدانید، روش تأیید من را نقد کنید، تصمیم سردبیری‌ام را به‌شدت زیر سؤال ببرید.

از این‌ها ناراحت نمی‌شوم.

اما وقتی یک روزنامه‌نگار بر اساس حساسیت‌های بازیگران سیاسی درباره اینکه روزنامه‌نگار دیگری چه چیزی حق دارد منتشر کند حکم صادر می‌کند، مشکلی جدی وجود دارد.

این ماجرا مسئله دیگری را هم که مدت‌هاست به آن فکر می‌کنم، عریان‌تر نشان داد.

روزنامه‌نگاری مستقل در مطبوعات کرد واقعاً تا چه حد ممکن است؟

این پرسش را از کسی نمی‌پرسم، از همه ما می‌پرسم.

فشار دولت را سال‌هاست می‌شناسیم. بازداشت روزنامه‌نگاران، زندانی‌شدن‌ها، تعطیلی روزنامه‌ها، مسدودشدن سایت‌ها را می‌شناسیم.

اما نمی‌توان مسئله مطبوعات آزاد را فقط با فشار دولت توضیح داد.

باید از روابط قدرت درون خودمان هم صحبت کنیم.

بدون صحبت از نفوذ آشکار یا پنهان جریان‌های سیاسی، احزاب، سازمان‌ها و محافل بر مطبوعات، نمی‌توان از روزنامه‌نگاری آزاد سخن گفت.

اگر روزنامه‌نگاری در برابر دولت مستقل باشد اما در برابر محله سیاسی خودش مستقل نباشد، باز هم آزادی ناقصی وجود دارد.

شاید یکی از سنگین‌ترین درس‌هایی که این ماجرا به من داد همین باشد.

اگر یک زن این کار را کرده، پشتش چه کسی است؟

وجه دیگری از این ماجرا هم هست، وجه زنانه آن.

نوشتن این بخش برایم آسان نیست.

چون از جامعه‌ای صحبت می‌کنیم که سال‌هاست یکی از قوی‌ترین شعارهای آزادی زن از دل آن برخاسته است.

ژن، ژیان، ئازادی.

از اراده زن، انقلاب زن، فروپاشی نظام مردسالار صحبت می‌کنیم.

اما وقتی یک روزنامه‌نگار زن تصمیمی مستقل می‌گیرد که مورد پسند برخی نیست، نخستین واکنش بخشی از همان محافل این بود که به دنبال مردی پشت او بگردند.

«چه کسی وادارش کرده؟»

«پشتش کیست؟»

«به نام چه کسی عمل می‌کند؟»

پشت این پرسش‌ها ذهنیتی بسیار قدیمی نهفته است.

ذهنیتی که باور ندارد یک زن می‌تواند خودش تصمیم بگیرد.

مگر یک زن نمی‌تواند منبع بسازد؟

مگر یک زن نمی‌تواند به سندی مهم دست پیدا کند؟

مگر یک زن نمی‌تواند سه روز فکر کند، بررسی کند، بسنجد و سرانجام تنها بگوید «من این را منتشر می‌کنم»؟

چرا حتماً باید پشت سرش مردی پنهان، سازمانی، دولتی یا مرکزی وجود داشته باشد؟

نمی‌توانید زن را نماد مبارزه برای آزادی بدانید و همان زمان که او تصمیمی خلاف میل شما می‌گیرد، اراده‌اش را از او بگیرید.

زن تنها زمانی که با شما هم‌فکر است آزاد نیست.

امتحان واقعی از جایی آغاز می‌شود که او برخلاف میل شما تصمیم می‌گیرد.

من این را در این مدت از نزدیک دیدم.

روزنامه‌نگار پس به کجا پناه ببرد؟

این روزها پرسش دیگری هم از خودم پرسیدم.

یک روزنامه‌نگار مستقل کرد وقتی تحت فشار قرار می‌گیرد به کجا می‌رود؟

به کدام نهاد می‌تواند اعتماد کند؟

کدام نهاد صنفی می‌تواند بدون توجه به وابستگی‌های سیاسی، تنها از حق روزنامه‌نگاری دفاع کند؟

سال‌ها فقط ساختارهای سیاسی سازمان‌دهی نشدند. در دل جامعه مدنی، تشکل‌های صنفی و فضای عمومی نیز شبکه‌های وابستگی قدرتمندی شکل گرفت.

این همیشه چیزی نیست که با نیت بد انجام شده باشد.

اما باید با پیامدهایش روبه‌رو شویم.

وقتی روزنامه‌نگاری بخواهد بدون تکیه بر هیچ مرکز سیاسی حرکت کند، ممکن است خودش را در فضایی بسیار تنها بیابد.

این تنهایی فقط مسئله من نیست.

امروز نوبت من است، فردا نوبت روزنامه‌نگاری دیگر.

و رسانه آزاد دقیقاً در چنین لحظاتی محک می‌خورد.

دفاع از روزنامه‌نگار خودتان آسان است.

دفاع از روزنامه‌نگاری که هم‌خط سیاسی شماست نیز آسان است.

آزمون واقعی این است که بتوانید از حق روزنامه‌نگاری کسی دفاع کنید که از خبرش خوشتان نمی‌آید.

اگر امروز آن یادداشت‌ها را به من می‌دادند، باز هم منتشرشان می‌کردم؟

این سؤال را بارها از خودم پرسیده‌ام.

پاسخم مثبت است.

باز هم بررسی می‌کردم.

باز هم صبر می‌کردم.

باز هم تلاش می‌کردم آن را تأیید کنم.

و اگر به همان نتیجه می‌رسیدم، باز هم منتشرش می‌کردم.

چون امروز که به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم بحث اصلی بسیار بزرگ‌تر از یادداشت‌های ایمرالی-قندیل است.

موضوع دیگر آن سه بخش نیست.

موضوع این است که چه کسی تصمیم می‌گیرد افکار عمومی کرد چه چیزی را بداند و چه چیزی را نداند.

دولت؟

احزاب سیاسی؟

سازمان‌ها؟

روزنامه‌نگاران؟

من باور دارم جامعه به اندازه کافی بالغ است که با واقعیت خودش روبه‌رو شود.

کار روزنامه‌نگار این نیست که واقعیت را برای جامعه غربال کند و بگوید «دانستن این یکی اشکالی ندارد، دانستن آن یکی فعلاً مناسب نیست».

البته روزنامه‌نگاری مرزهایی دارد. مسئولیت‌های سنگینی مانند جان انسان‌ها، امنیت، حریم خصوصی، تأیید خبر و حفاظت از منبع بر عهده ماست.

اما آسایش سیاسی یکی از این‌ها نیست.

خبر را به این دلیل که آرامش کسی به هم می‌خورد پنهان نمی‌کنند.

روزنامه‌نگار به این دلیل که فرآیندی سیاسی تحت فشار قرار می‌گیرد سکوت نمی‌کند.

سند را به این دلیل که سازمانی ناراحت می‌شود در کشو نمی‌گذارند.

منافع عمومی به این دلیل که دولتی نمی‌خواهد از بین نمی‌رود.

من از انتقاد درباره انتشاری که انجام دادم فرار نمی‌کنم.

اگر خطای روزنامه‌نگاری داریم، نشان داده شود.

اگر اطلاعات نادرستی هست، آشکار شود.

اگر تأیید ناقصی صورت گرفته، درباره‌اش صحبت کنیم.

من در برابر همه این‌ها می‌نشینم.

اما می‌دانم که باید در برابر توهین، لینچ رسانه‌ای و نظریه‌های توطئه‌ای که اراده یک روزنامه‌نگار زن را نادیده می‌گیرند، از روزنامه‌نگاری‌ام دفاع کنم.

شاید مهم‌ترین ثبت آنچه امروز رخ داده همین باشد.

روزی سندی به دست روزنامه‌نگار دیگری خواهد رسید؛ سندی که جامعه باید از آن آگاه شود اما بازیگران قدرتمند نمی‌خواهند منتشر شود.

آن روز همین جمله‌ها پیش روی او هم گذاشته خواهد شد:

«الان وقتش نیست.»

«به روند آسیب می‌زند.»

«انتشار این به نفع کیست؟»

«کمی صبر کن.»

روزنامه‌نگاری گاهی درست همان لحظه آغاز می‌شود.

من تصمیم خودم را گرفتم.

رستی آن یادداشت‌ها را منتشر کرد.

با درست و غلطش، با جنجالش، مسئولیت این تصمیم را به گردن کس دیگری نمی‌اندازم.

من گرفتم.

و پشتش ایستاده‌ام.

فیلیز دنیز

هم‌رسانی

دیدگاه‌ها

دیدگاه بنویسید

بیشتر بخوانید