یادداشتهای نشست اوجالان با هیئت قندیل؛ بخش ۳
بخشهای اول و دوم گزارش سهبخشی دربارهی نشستی را که گفته میشود میان اوجالان و هیئت قندیل (هلین اومید، دوران کالکان، صبری اوک...) در ۱ و ۲ فوریه برگزار شده منتشر کرده بودیم؛ اکنون بخش سوم و پایانی آن را نیز منتشر میکنیم.

Rastinewsبخش سوم گفتوگوی سهبخشی را که ادعا میشود میان عبدالله اوجالان و هیئت قندیل (هلین اومید، دوران کالکان، صبری اوک...) در ۱ و ۲ فوریه برگزار شده و بخش اول و دوم آن پیشتر منتشر شده بود، اکنون منتشر میکنیم.
خوانندگان و دنبالکنندگان عزیز رستی، پیشتر دو بخش از یادداشتهای نشستی را که گفته میشود در ۱ و ۲ فوریه ۲۰۲۶ میان اوجالان، مقامات دولتی و هیئت قندیل برگزار شده و به دست ما رسیده، با شما در میان گذاشتیم. اکنون بخش سوم را نیز منتشر میکنیم.
اینک بخش سوم
صبح ۲ فوریه ۲۰۲۶، ساعت ۹:۳۴، رهبر از راه رسید.
رهبر رسید و همانطور ایستاده صحبت کرد…
پیش از خواب تمرکز میکنم. اگر یکیدو طرح ندهم، انگار نفسم بالا نمیآید. حالا این را بحث میکنیم، خواهید دید، گفت.
رهبری هم گفت بگذارید دوستان بیایند، آنگاه شروع کنیم؛ تا نیامدهاند شروع نمیکنیم.
سپس دوستان از راه رسیدند.
حمیلی: به دوستان سلام میکنم. دیدن شما در اینجا رویدادی بسیار تاریخی است. خوش آمدید.
رهبر: اینها بیش از آنکه به من نزدیک باشند به دوران کالکان نزدیکترند. واقعیت همین است. من به واقعیت وفادارم. کمی هم پیرو خط عثماناند. کمی عثمانی، کمی هم همخط شمایند. این را پیشتر هم گفته بودم.
حالا از نو شروع کنیم. ما دربارهی روش، اشتباه جدیای مرتکب میشویم. بیایید روش را مشخص کنیم. باغچلی چه گفت؟ گفت اگر لازم باشد، آنچه در هواپیما گفتی را عملی کن، به مجلس بیا و صحبت کن و بگذار حق امید اجرا شود. میگوید اگر قدرتش را داری، انجامش بده. میگفت از سیاست رسمی ناراضیای. غیر از عصبانیشدن چه کار دیگری از دستم برمیآید؟ اینجا دولت چیز دیگری است. چکیدهی بالاترین لایهی جامعه است. باید بسیار مراقب بود. سیاستمداران لایهی پایینترند. باید بزرگی دولت را به آنها هم تحمیل کنیم. (بریدهی خبر مربوط به گلیم را برداشت) باغچلی هنگام برداشتن گلیم، به زبان خودش صحبت کرده بود. میگوید راه رفاه از همینجا میگذرد. دربارهی AKP هم بگویم؛ من زیر بار بازیهای تاجرمآبانه نمیروم. همین دیروز سخنگویش صحبت کرده بود. میخواهم تند صحبت کنم، اما به احترام، این کار را نمیکنم. میگوید در عراق بقایایی هست که باید آنها را هم حل کنیم. ای مرد احمق، ای بیمسئولیت. اینها دستور کار پنهانی دارند و راهحل دولت را دشوار میکنند. پشت ناسیونالیسم ترک پنهان میشوند و این جمهوری بزرگ را به این شکل کجومعوج درآوردهاند. با نقاب ناسیونالیسم، ظاهراً به کسانی خدمت میکند که باید دشمن ترکها بهشمار آیند. درحالیکه میدانند بدون کرد، ترکی نیست و بدون ترک، کردی نیست. میخواهند همین را بههم بزنند. باغچلی میگوید راه رفاه از همینجا میگذرد. گستاخ، پست، تو کی هستی؟ باید حد خودت را بشناسی! باید این لحن را کنار بگذارند، من هم به قولم عمل خواهم کرد. از این پس علیه اینها اعلام جنگ میکنم. تو نمیتوانی اینگونه صحبت کنی. شما باید جلوی اینها را بگیرید. بیشمار عناصر مخفی و استادان دانشگاه دیوانهوار به من حمله میکنند. این درست نیست، در هیچ کتابی جایگاه و اخلاق این کار وجود ندارد. من در ایران، سوریه و عراق هم به آنچه در فراخوانم گفتهام عمل خواهم کرد. این موضوع جای کشدادن ندارد. به روندی که با فراخوان باغچلی آغاز شد ادامه میدهم، ناچارم که ادامه دهم. اما باید امکان و فرصت آن هم فراهم شود. وگرنه همیشه حمله و توهین خواهند کرد. اینطور نمیشود. امروز صبح یک آدم پست میگفت باید همه، یعنی افراد داخل عراق را هم نابود کنیم. ممکن است بگویند اینها دولت را تصرف کردهاند، این درست نیست. این را قبول ندارم. من فراخوانم را دادم، بله دادم. آتشبس اعلام کردیم و فاصله گذاشتیم، بله گذاشتیم. دوستان به حرفم گوش دادند و حتی یک گلوله هم شلیک نکردند، درست است، نکردند. در برابر این، شما هم باید کار لازم را انجام دهید. اینها کارزاری راه انداختهاند که چگونه این را بههم بزنیم. به من حمله میشود. باید جلویش را بگیرید. به نظرم بیش از این ادامه ندهم. گاهی حرفش را قطع میکنم، چون ممکن است بد فهمیده شود. اما خواستم بهطور خلاصه اینها را دربارهی روش بیان کنم. نمیتوانید مرا بهجای «دلی دومرول» یا یک آدم نادان بگذارید و از طریق من با هم دعوا راه بیندازید. اولین کسی که به من «آقای» گفت باغچلی بود، همان کسی که خواهان اعدام من بود. حالا دیگران به من «سرکردهی تروریست» میگویند. باید مؤدب باشید. چه در قدرت باشید چه در اپوزیسیون، حق ندارید چنین کاری بکنید. باید زبانی محترمانه بهکار ببرید. از شب تا حالا دربارهی روش و راهحل فکر میکنم. اینها یک اشکال اینچنینی پیش میآورند. صبح متوجه آن شدم. میگویند بهجای اینکه از طریق آپو انجام شود، از راههای دیگر انجامش بدهیم. یک سال است که روی موضوع توانایی و شایستگی کار میکنیم. قدرت کافی دارم. این گروه آمد. انتقادهایی داشتم. این دوستان در وضعیتی نیستند که از سر ترس از من چیزی را بپذیرند. جانشان را فدا کردهاند. به همین دلیل این نشست، نشست تکمیل و تصمیمگیری خواهد بود. خواهیم پرسید که آیا عزم و ارادهای هست یا نه؟ آیا قدرت دارم؟ خواهیم دید. فردا یا پسفردا شاهین جیلولار میآید. مشاهده خواهید کرد که آیا قدرت کافی داریم یا نه. یکونیم سال است که این را میآزماییم. این نشست، نشست تکمیل است. این، نشست تصمیمگیری دربارهی بحث پایاندادن به سازمان مسلح ماست. این قدرت من را در وجود دوستان خواهید دید. متقاعدکردن سیاست کار شماست. فردا برای عراق و پژاک هم همین کار را خواهم کرد. نامهای داشتم. نفرستادند. من در روش اشتباهی ندارم. باید به مجلس و دولت بروید و بگویید «اوجالان کافی و توانا است، قدرت تصمیمگیری اوجالان بهطور کامل شکل گرفته است». باید سیاست و دولت را متقاعد کنید. تلاش برای استفاده از اوجالان بهعنوان سپر، رذالت است. توانایی من، قدرت من است. این توانایی و شایستگی متعلق به من است. نباید آن را تحریف کنند. جنگ چهلساله آنطور که میخواستم پیش نرفت. تلاشی برای شورش بود که خرابش کردید. انتقاد کردم. من قدرت دارم. اما اگر نشود، به گوشهی خودم میروم و شما هم با شیوهی جنگی خودتان پیش خواهید رفت. اما نه به نام من. باید بگویی از جنگ فرار نمیکنم، اما نتوانستم شیوهی اوجالان را اجرا کنم. باید اعلام کنی: من اینجا هستم و شیوهی رهبری و جنگ تازهای را پیش میبرم، اما این کار را به نام اوجالان انجام نمیدهم. چهل سال است این شیوهی شما را تحمل کردهام. اما از من بپرسید چگونه تحملش کردم. به من برچسب «قاتل کودکان» زدند. به همه میشود گفت قاتل کودک، اما به من نمیشود گفت. چهل سال است درد آن را میکشم، اما دیگر نمیتوانید شیوهی جنگی خودتان را به من تحمیل کنید. هم صاحب جنگ و هم صاحب صلح، شما خواهید بود. اگر بخواهید مرا کنار میگذارید، اما نمیتوانید مرا ابزار شیوهی جنگی خودتان کنید. اگر اینطور است، بروید با سیاستمداران مبارزهباتروریسم خودتان، تروریسم را تمام کنید. به جنبش هم میگویم؛ در آن صورت شما هم بروید و بدون استفاده از من بهعنوان ابزار، با شیوهی جنگی خودتان پیش بروید. در شیوهی جنگی شما هزاران اشتباه هست. ماشین جنگ و دستگاه جنگ دارد از راه میرسد. اگر ظرف سه ماه نتیجه گرفته نشود، وضعیت مانند حلب میشود. در حلب، بخشی به نام دولت وارد عمل شد. این مقامات محترم هم وارد عمل شدند. به همین دلیل، از آنها بهخاطر متوقفکردن صحنهی خونین تشکر کردم. همانطور که رود روبیکون عبور شد، رود فرات هم عبور داده شد. یک ضربالمثل معروف هست... که وقتی روبیکون عبور شود، دیگر جلوی این جنگ گرفته نمیشود. من هم گفتم اگر فرات عبور شده، این یعنی همین معنا را دارد. بههرحال با تلاشهای ما توافقی حاصل شد. اما اجرای آن باز هم بر عهدهی من خواهد بود. وظیفهای دشوار. وظیفهای که سرنوشت خاورمیانه را رقم خواهد زد.
حالا در نتیجه؛ نمیشود طبل را به گردن من آویخت و هرکس هر چماقی خواست بر آن بکوبد. اگر توانایی دارید، خودتان اجرا کنید. کمیتهای هست، بنشینید و انجامش دهید. اما اگر میخواهید همهچیز را به حساب من بگذارید، اینطور نمیشود. سلطان محمد فاتح وقتی چهاردهساله بود و پدرش سلطان مراد دوم تخت را به او واگذار کرده بود، در جنگ به سختی افتاد و نامهای به این شرح به پدرش نوشت: ای پدر، اگر پادشاه شمایید، بیایید و فرماندهی سپاه را برعهده بگیرید؛ اگر پادشاه منم، به شما دستور میدهم بیایید و فرماندهی جنگ را برعهده بگیرید. مراد دوم نبرد وارنا را بدینترتیب برد. من هم همین را میگویم: حالا اگر شما پاشا هستید، بفرمایید، خودتان جنگ را ادامه دهید. اما اگر نمیتوانید، بگذارید من این صلح را محقق کنم، من جنگ را پایان دهم. سیاست کمکم آن امپراتوری بزرگ را از بین برد و سرانجام با دههی ۱۹۲۰ این عقبنشینی متوقف شد.
تو نه توانستی صلح کنی، نه توانستی جنگ کنی. وضعیت سیاست همین است. حالا مرا به میدان فراخواندهاید. چهل چوبِ طبل درآمده، پیدرپی میکوبند. این صدا را چطور میشود تحمل کرد؟ در روند سال ۲۰۱۲ گفته بودم. صد و پنجاه سگ را به هم بستهاید که حمله میکنند. گفتم بگذارید من با اینها بجنگم. این را در برابر فتو گفتم. اما خندیدند و رد شدند. بعد معلوم شد چه بوده. ضربالمثلی هست: «عادت چهلساله یکشبه از بین میرود؟». فرار نمیکنم، عزمی راسخ شکل گرفته است. تعداد آرای تصمیم هم در این نشست به سطح کافی رسیده. آنچه میماند مسئلهی قدرت و توانایی است. ما موظفیم برای تحقق این صلح تلاش کنیم. باغچلی میگوید وقتی قالی میخری، اگر نقطهی الف جمهوری ترکیه باشد، نقطهی ب رهبری بنیانگذار است. اگر دولت باغچلی این را از جانب دولت میگوید، دیگران هم همین کار را خواهند کرد. به شارلاتانبازیهای احزاب دیگر توجهی نمیکنم. احزاب دیگر نمیتوانند این را قربانی محاسبات امتیازی خودشان کنند. این مسئلهی حیاتی دولت است، این لحظه همان لحظه است. از من درخواست شد، خودشان آمدند و دیدار کردند. این قدرتِ تصمیمگیری من است و تواناییام ثابت شده. یک سال و نیم است که برای این صبر کردهام. میروید و این شایستگی را بیان میکنید. شرط ما این است؛ به اقتضای آن، اوجالان باید در رأس اجرا قرار گیرد. این ضروری است. اگر میخواهند این را با سیاست تصمیم بگیرند، بگیرند. من با ارادهی آزاد صحبت میکنم، حاضران اینجا هم به دور از فشار صحبت میکنند. اسناد را خواندید، برخی کاستیها را هم با خواندن تکمیل کردید. در موقعیتی هستید که تصمیمهای تازه بگیرید. کارهایی هست که باید در این روند انجام دهید. کنگرهی انحلال را پسندیدم، از آنچه امید داشتم بهتر بود. نامهها هم بیش از اندازه پخته بودند. اما گامهایی هست که در انتظارشانید. در این باره حق با شماست. اما در سیاست آشفتگی هست، یک گرهی کور وجود دارد. تلاش میکنم ظرف یکی دو هفتهی دیگر این گره را باز کنم. من این دلقکبازیها و عوامفریبی را تحمل نخواهم کرد. به مدیریت دولتیِ رانتخوار قطعاً پایان داده میشود. به غرقکردن دولت در اینهمه بدهی پایان داده میشود. دولت باید اصلاح شود. این نهاد هم وظیفه دارد دولت را به سوی اصلاحاتی صدساله ببرد. رئیس نهاد دعوت کرد، گفتم من به حمایت از اصلاحات تن میدهم. خرد جمعی پیشنهاد شده بود. تا آخرش هستم. وفاداریِ سازمان روشن است. پس نیازی به طولانیکردن نیست. اگر ضعفهای سیاسی و امنیتی وجود دارد، هر کاری از دستم بربیاید انجام میدهم. میبینم سیاست بسیار فاسد شده. اگر مداخله نشود، آسیب بزرگی خواهد دید. پویاییِ کرد به حرکت درآمده، خوب میشناسمش. تهدید نمیکنم، اما اگر این پویایی از دولت جدا شود، جبرانناپذیر خواهد بود. چون این پویایی را از دولت جدا نکردم، چون شورش را متوقف کردم، اسرائیل و یونانیها یک وجب زمین هم رها نکردند؛ توانستم بمانم. مرا به اسلو هدایت کردند و گفتند بیا با هم دولت را اداره کنیم. من از سال ۱۹۹۳ به اینسو آنطور که آنها میخواستند عمل نکردم. خب اگر این به نتیجه نرسد چه میشود؟ شما مسئول توان جنگیِ پویشِ شصتمیلیونیِ سرکشترین ملت هستید.
چرا شما این را پیش نبردید؟ چهل سال است مبارزه میکنید. سنتان به کجا رسیده. بیچارهها، به چه روزی افتادهاید. میخواهم بگویم زنان شما را اداره میکنند، اما بد برداشت میشود. من نود درصد باور دارم صلح موفق خواهد شد، اما فرض کنیم سیاست به بنبست رسید. شما باید این شیوهی ضدِ عینی و جنگِ کور را کنار بگذارید و تدبیر تازهای پیش بگیرید. توساش چگونه باید ارزیابی شود؟ زمانبندیِ پانزده اوت اشتباه بود و دو سال به تأخیر افتاد. باید در برابر وحشیگریِ زندان میبود. قدرت تبلیغات مسلحانهمان را در سیوریک انجام داده بودیم. کاسترو با ده کادر دیاز را عقب راند. دیاپ از شما بیشتر نبود، اما فرانسویها را شکست دادند. میگویی هوگر انجام داد. باشد، مسئولِ جلوگیری از این تو هستی. کمیسر سیاسی تو هستی. خیلی مقاومت کردی، خیلی کار کردی. از عمرتان اندکی مانده؛ رزمندهی مردهیِ یک زندگیِ مرده پیروز نمیشود. آنچه اکنون بر من اعمال میشود شکنجهی روحی است. من جنگ را هم با طعمِ یک ترانه پیش بردم. اگر همینطور پیش برود نمیگذارند زنده بمانید. مثل حلب به سراغتان خواهند آمد.
به همین دلیل دولت باید در سیاست مداخله کند و آن را به مسیر درست بازگرداند. من هم به پژاک و دیگر عرصهها سرایت میکنم و برای صلح تلاش خواهم کرد. باغچلی گفته بود «این برای رفاه لازم است». طبل به گردنم آویزان است و هر که میآید میکوبد. صدای طبل وحشتناک است. از میان این هیاهو صدای صلح شنیده نمیشود. صدا شنیده نمیشود. چرا این را طول میدهیم؟ هشتاد درصد جامعه خواهان صلح است. اما گفته میشود حمایت از این شیوه فقط بیست درصد است. جامعه میگوید این شیوه اشتباه است. جامعهای را که از این شیوه ناراضی است شکنجه نکنیم. جمعبندی میکنم. میتوانید راه و روش پیشنهاد بدهید. میدانم کار مسئولان هم بسیار سخت است. مسئلهی مدتزمان و امثال آن هم اشتباه است. لحظه همین لحظه است. امروز روزِ موفقیت، روزِ تصمیمِ تازه و روزِ مبارزه است. مبارزه را به معنای جنگیدن نگیریم. بعد از حلب چه گفتم؛ گفتم «امروز روزِ نیروهای نوینِ مبارزه است». یعنی بیستوچهار ساعته کار کنیم؛ تحولات زیر و روی منطقه هم روی کار ما تأثیر میگذارد. حتی گفتنِ سه ماه هم اشتباه است. بهتعویقانداختنِ زمان، قماربازی است. باید فوراً کار کرد. معلوم نیست ترامپ فوراً چه کاری در قبال ایران انجام خواهد داد.
مقام: مسئله این است که چهار ماه پیش هیچکس نمیتوانست پیشبینی کند آمریکا در سوریه چنین کاری خواهد کرد. آنچه در سوریه خطرناک است این است که تلاش کردند جنگِ میان عرب و کرد را هم -که ملتهای کهنیاند و قرار است با هم زندگی کنند- دامن بزنند. در اروپا به اقدام افراد شما حملهی چاقو شد. مجروحانی هم بهجا ماند.
رئیس: در واقع با این نزاع میخواستند درگیریِ کرد-ترک را دامن بزنند. جنگ اعراب انگار موضوعی فرعی است.
حاملی: اگر گامی برداشته شود، آیا دربارهی زمینهی حقوقیاش صحبت کردید؟ دربارهی اینکه چه خواهد شد بحث کردید؟
رئیس: خب تو چه میگویی باڤێ من؟ آدمها قفلاند، سیاست قفل است. اما ما داریم فراتر از این حرف میزنیم. ناسیونالیستهای کریپتوی عرب وجود دارند. هویتهای آکادمیک هم هستند. آنها هم کریپتواند.
مقام: سرمایهی عربی وارد جهتدهی شد. با پول و جهتدهی تشویق کردند که سوریه بهعنوان «جمهوری عربیِ سوریه» تعریف شود. حال آنکه این تعریفی نادرست بود. عبدالله بیگ «جمهوری سوریه» را پیشنهاد داده بود. مسئلهی ایران هم همینطور شد. مثل قصهی تازی و خرگوش.
رئیس: میگویم ناسیونالیسمِ کریپتوی عرب. طرز تفکری هست که در قطر، عربستان و ترکیه کردها را، و در سوریه ترکیه را هدف میگیرد.
عباس آرک: سعودیها چهار میلیارد دلار دادهاند.
رئیس: قطر بیشتر از این داده. چهل میلیارد، میگویم قطر. این حرفم را جدی بگیر. الشرع را وادار به حمله کردند. مقاصد کریهی در کار است.
صبری آرک: ما هم بحث کردیم. همین را گفتیم. بهویژه زبانِ رسانهها و زبانِ دولت تغییر نمیکند.
رئیس: این زبان درست نیست. شما دولت را مقصر میدانید. کریپتوها در هر کانالی در گردشاند. میگویم اینها ناسیونالیسمِ ترک را تحریک میکنند. شما میگویید دولت این کار را کرده. این کار را دولت نمیکند.
از طریق ایران هم کریپتوها فعالاند. شما کریپتوچیها را بهتر میشناسید. کریپتوچیها دولت را از کار میاندازند و آن را به جان ما میاندازند. در درون دولت ترکیه جا خوش کردهاند. میدانید ون بائت کیست. به مجارستان میرود. کنگرهی صهیونیستی را سازماندهی میکند. شاخهی کردستان هم دارد، بارزانیها... ناسیونالیسمِ کریپتو، ناسیونالیسمی است که در خدمتِ دولتهای دیگر است. حزب دموکرات کردستان و بارزانی هم همینطورند. میگویم تا دانسته شود. تلاشی برای رویاروکردنِ کرد و ترک هست. نمیگویم با آن بجنگید. از زمانِ جنگهای صلیبی چنین وضعیتی هست.
عباس آرک: بیشتر از همه یهودیها این کار را میکنند.
رئیس: بله، ناسیونالیسمِ کریپتوی ترک از طریق سالونیک، و ناسیونالیسمِ کریپتوی کرد از طریق موصل، در خدمتِ صهیونیسم درآمده است. از زمانِ عبدالسلام وجود دارد. نزاعِ کرد و ترک امپراتوری را تضعیف کرده، باید این را فهمید. دیگر چطور توضیح بدهم. میخواهند کرد و ترک را به جنگ با هم بکشانند. خواستهاند کردها را از حلب برانند و میلیونها دلار خرج کردهاند. معنای میثاق ملی هم همین است، مصطفی کمال ناچار شد امتیاز بدهد. حسین اونی، والیِ ارزروم، میگوید نمیتوانیم امتیاز بدهیم. در پیِ آن، مصطفی کمال میگوید اگر امتیاز ندهیم نمیتوانیم جمهوری را بنا کنیم؛ بگذار اول دولت را بنا کنیم، بعد امکانش را فراهم میکنیم. حالا شما هم باید مطابقِ همین روحیه رفتار کنید. حالا میگویند حمله علیه کردها را آغاز کردیم، بردیم، تمامش کنیم...
مقام: در سوریه آن قضیه تمام شد. توافق حاصل شد. اکنون گفتوگوها ادامه دارد. سوریه روی زمینهای مناسب پیش میرود. به نظرم بگذارید بقیهی دوستان هم صحبت کنند.
حاملی: میدانستم به تصمیمهایی که گرفتیم پایبند میمانید. سپاسگزاریم. خوب شد که کنگره اینطور گذشت. دربارهی رفیق عباس گفتیم که او ستون و ایدئولوگِ حزب است.
عباس: ما با نشستِ رهبری به اینجا آمدیم. با نظرِ مشترک آمدیم.
رئیس: با چند نفر گرد هم آمدید؟
عباس آرک: سیزده یا چهارده نفر. همهشان قدرتِ نمایندگی دارند. مشترکاً بحث کردیم.
مقام: کارایلان هم فراخوان داد و گفت برای سرهلدان به میدانها بروید.
رئیس: پاکسازیِ کریپتوهای درونِ دولت کارِ آسانی نیست. پولهای کلانی در گردش است. این یادآوری از جانبِ ما باشد.
حاملی: در خطِ متینا، در مواضعِ رودرروی طرفین، سه نقطه بود. آیا مشکل هنوز ادامه دارد؟ آیا آنجا تدابیری اندیشیده شده؟
عباس آرک: خطرِ درگیری وجود ندارد.
صبری آرک: حرفهای رهبریِ ما هست. در برف و زمستان نمیشود هر دو پا را در یک کفش کرد. تا وقتی دخالت نکنند، درگیریای رخ نمیدهد. ما مسلطایم، حتی یک گلوله هم شلیک نشده است.
رئیس: به نظرم این دوستان مسلطاند و وظیفهشان را انجام میدهند. دوستان شاهین هم وظیفهشان را انجام میدهند. انضباط کامل است. نمیدانیم فردا چه پیش میآید.
مسئول: فضایی احساسی حاکم است. در میدان درگیر شدهاند. عقبنشینی و تخلیه باید ادامه یابد. باید حق مطلب را ادا کرد؛ عقبنشینی از مناطق راهبردیتر انجام شده است. عقبنشینی از جایی که اکنون از آن سخن میگوییم، آنقدرها هم راهبردی نیست. پیشتر گفته شده بود وقتِ عقبنشینی نیست. آنها این را همراه با کاستیهایش توضیح دادند. سپس تصمیم عقبنشینی اعلام شد و فضایی مثبت ساخت. پهپادها و مانند آن سرنگون شدند. اما در منطقهای که تخلیه کردیم، پیکرها را با هم جستوجو کردیم؛ کنار هم. این مثبت بود. ما با همهی احزاب سیاسی دیدار کردیم. آقای ای. به کمیسیون مجلس رفت. صد پرسش مطرح شد. او گفت بگذارید کاری نکنیم که به غرور ترک و شرف کرد آسیب بزند. این برای اطمینانبخشی و انتقال به افکار عمومی خوب بود.
رئیس: به صداقتشان شکی نیست. من باید در رأس اجرا باشم. باید در موقعیت اجرایی باشم. هدف راهبردیام صلح است و باید آن را محقق کنم. میگویید آزادیام؛ این را با واژههای نادرست بیان نکنید. این موضوع برای اجرا لازم است. ممکن است ایران را هم درگیر کنند، اما هدف اصلی ترکیه است. از زمان جنگهای صلیبی خشمی نسبت به کردها هست که نقشهی تاریخی را بر هم زدهاند. اعراب را ضد ترک کردند. حالا چیزی که تلاش میکنند به آن برسند، ساختن کردی ضد ترک است. از زمان صلاحالدین ایوبی همینطور بودهاند. یک ژنرال انگلیسی بر سر مزارش میآید و میگوید «ای صلاحالدین، برخیز، من آمدم». کاراییلان کیست؟ یک کرد. اهل عربان. فرانسویها را شکست میدهد. طایفههای سوروچ مقاومتی بزرگ نشان میدهند. آنها فرانسه را عقب راندند. حتی در ترانهی کاراییلان عبارتِ «بچهی کرد را بزنید» تغییر کرده و شده «بچهی ترک را بزنید»... از خاورمیانه، آناتولی محاصره میشود. یک نیروی محدود ترک با ارتشی پنجاههزار نفره در آناتولی مرکزی از دستش چه کاری برمیآید؟ در ترکیه چنین برداشتی را رواج دادهاند که هرچه بیشتر به پ.ک.ک. فحش بدهی، ترکگراتری. این دروغ و ریاکاری است. چه ربطی دارد؟ چون بازی را به هم زدهام از من عصبانیاند. باغچلی برایم هدیه فرستاد. من هم در مقابل این قالی را فرستادم. دروغ است؟ نه. باغچلی نقش مرا فهمیده و با پیامی که هنگام گرفتن گلیم داد، پاسخ داده است. من در برابر جبههی فاشیستی دیگر، بدون دفاع از خود نمیمانم.
مسئول: دفاع از خود مفهومی خطرناک است.
رئیس: دقیقاً منظورم ایجاد همان زمینهی حقوقی و سیاسی است. این هیچ اشکالی ندارد. بدون آن هم راهحلی به دست نمیآید. اگر آنچه لازم است انجام نشود، سلاحها بر زمین گذاشته نخواهد شد. این را بهعنوان یک واقعیت میگویم.
همیلی: آیا کسی با ادغام دموکراتیک مخالفت کرده است؟ کنجکاوم بدانم. آیا دربارهی انقلاب مثبت بحث میشود؟
عباس آرک: چنین چیزی نیست. بحثهای انقلاب مثبت از زمان کتاب «دفاع از یک خلق» ادامه دارد. دگرگونیای رخ داده است.
هلین: پیشتر هم چنین بحث و دگرگونیای رخ داده بود.
رئیس: بله، پیشرفت و دگرگونیای رخ داده است. (رئیس پیشنویس گفتوگو را در دست گرفت و مادهی نخست را خواند). از شورش علیه جمهوری ترکیه تا ادغام؛ نه ذوبشدن و نه دولتملتِ جداگانه. ادغام دموکراتیک. روش ذوبکردن وجود دارد. آنها فرمول «۷ تی» را به کار بستند. محمد بایراک این را توضیح داده بود.
دوم؛ پروژهی دولتملتی که بارزانیها پیشگام آناند. اسرائیل هم همین را هدف گرفته. اینها نمیتوانند اندیشهای بیرون از دولتملت داشته باشند. شبیه امارتهای عربیاند. ما دولتملتگرایی را رد کردیم. دلیل دیگر این است که من با بارزانی مبارزهای دارم؛ در برابر ناسیونالیسم ابتدایی ایستادهام. عناصر نفوذی مرا به تأسیس اسرائیل دوم متهم میکنند، حال آنکه من سالها پیش این را رد کردهام. درون دولت ترکیه افرادی دارند که همانها اسرائیل دوم را میسازند. راه سوم، ادغام دموکراتیک است. میتواند از سر اجبار هم باشد، اما درستترینش داوطلبانه و دموکراتیک، یعنی برآمده از ارادهی مردم است. میخواهیم با جمهوری، یعنی با جامعهی آن، یکپارچه شویم. شما بهعنوان کادر آموزشی فشرده میبینید. این دو پیشنویس برای همین تمرکز آماده شدهاند. (منظورش مانیفست و سند ادغام دموکراتیک است)
مادهی دیگر؛ چرا جنگِ هستیِ پ.ک.ک. نتوانست به جنگ آزادی بدل شود. فروپاشی سوسیالیسم واقعاً موجود و... تا سال ۱۹۹۳ که رسیدیم، هستیمان اثبات شده بود. اوزال پیام فرستاد. فکر کردم و حق با او درآمد. دمیرل هم در میدیات گفت واقعیت کرد را به رسمیت میشناسیم. احمد ترک و سری ساکیک به حلب آمده بودند. با آنها دیدار کردم اما نفهمیدم چرا آمدهاند. خیلی بعدتر گفتند دمیرل ما را هدایت کرده بود. فکر کردم شاید برای همکاری با دشمن آمدهاند. آن زمان موضعشان درست و باارزش بود. من از نظر سیاسی قدرتمند نبودم. ما هم به هرکس که میآمد برچسب همکار میزدیم؛ درست مثل چیزی که شما بعد از حملهی TUSAŞ گفتید. با فروپاشی سوسیالیسم واقعاً موجود، به جستوجویی دست زدم، اما بعد به این نتیجه رسیدم که عمر پ.ک.ک. به سر رسیده. ما اثبات هویت کرد را با جان و خونمان انجام دادیم. این چیزی نیست که با شارا یا حزب عدالت و توسعه آغاز شده باشد. سخن معروف حیری هست؛ وقتی تصمیم به اعتصاب غذای مرگ میگیرد، میگوید «موفق شدیم». همین سنتی که میگوید موفق شدیم، هستی کرد را اثبات کرده. سخن معروف سید رضا خطاب به شما هم از همین جنس است: «این بلا بر سر شما بماند». معنای مقاومت دیاربکر و خیزش ما در ۱۹۹۲، از جمله مقاومت بزرگ در بوتان، هم از همین دست است. اما نتوانستیم ادامهاش دهیم. پ.ک.ک. نه سیاست، نه دیپلماسی و نه جنگ این سنت را آنگونه که باید به ثمر نرساند. در دههی ۲۰۰۰ دگرگونی ذهنی با «جمهوری دموکراتیک» آغاز شد. در ۲۰۱۲ شروع به تجسمیافتن کرد اما خرابکاری شد. فتو این را بیاثر کرد.
کمی بعد توضیح خواهم داد. ما نیروهایی داریم. اگر تضمین قانونی داده شود، میآیند و وارد سیاست میشوند. اما برای این کار تضمین لازم است. باید تضمینی داده شود که حق فعالیت سیاسی دموکراتیک را بدهد. فرض کنید دوست بسه میآید؛ مسلح است، رهبر گروه؛ پاسگاه او را بازداشت میکند. ناچار این کار را میکند چون باید قانون باشد. با حبس ابد تشدیدشده، چطور میتواند بیاید؟ دوست بسه باارزش و شجاع است؛ هم در جنگ و هم در صلح شجاع بود. سلام برسانید. باغچلی هم گفته کاش قانونی وجود داشت تا آنها هم میآمدند. به مجلس، به کمیسیون بروید و اینها را بازگو کنید.
مادهی سوم؛ گرفتاری بزرگ در جمهوری... ناسیونالیستها وقتی به دههی ۲۰۰۰ نزدیک شدند، همهی منابع جنگی باقیمانده از آن ایدئولوژی را علیه ما به کار گرفتند. برنامهی آنها در جنگ به بنبست خورد. آنها هم رهبرانی داشتند. اربکان فرمولی علیه ما تدوین کرد؛ اینکه پنج سال ممنوعیت سیاسی برای رهبران وضع کنیم. نامهای برایم آمد. در دفتر خدام دیدار کردیم. نامه را گرفتم و نامهای هم در پاسخ نوشتم. بعد اربکان از قدرت برکنار شد. این روشن است. ناسیونالیستها به بنبست بزرگی رسیدند و ما را هم به بنبست کشاندند. اربکان سقوط کرد و حزب عدالت و توسعه با عملیاتی با ریشهی لندنی بر سر کار آمد. با اربکان بازی کردند و او را خونآلود و عرقریزان رها کردند. آخرین سخن رهبرشان این بود: «صهیونیسم مرا به این روز انداخت». پسرش حالا از سازی دیگر مینوازد. رابطهی انگلیس-عرب، و قطر و بارزانی هم میتواند به این فهرست افزوده شود. پروژهی مشترک اینها این است که من و پ.ک.ک. را کاملاً از این فرمول بیرون بگذارند. ابتدا با شعار «نه به آپو، آری به پ.ک.ک.» آغاز شد. تصفیه از همین مسیر پیش رفت. اربکان هم از طریق ما هدف گرفته شد. آوردهشدن من به اینجا، عملیات موساد بود. گفتند ضامن را بکشیم تا مثل بمب همانجا منفجر شود. مایکل روبین گفته بود آپو سه ماه بیشتر عمر ندارد و اعدام خواهد شد. ژنرال معروف، آتیلا، آمد. گفت چهار ژنرال منتظرتاند، متنی بنویس، منتظرت هستند. تمرکز من از همان دههی نود وجود داشت. برنامهی دموکراتیزاسیون را بهاختصار نوشتم. بعد او رفت و برگشت و گفت اعدام متوقف شده است. ستاد کل ارتش هم به راهحل بسته نبود. گفتند اعدامی در کار نخواهد بود. برای عبور از بنبست میتوانستند راهحلی را بپذیرند. میدانید که سوءقصدی علیه کیوریکاوغلو تدارک دیده شده بود. گمانم در قبرس سربازی در کنارش هدف گلوله قرار میگیرد. باز هم اسماعیل قرهدایی، همان رابطهای است که از طریق بروکسل فرستاده بودید. او به نام «واحد روابط با جامعه» ارتباط برقرار کرده بود. با دوست صبری هم بهطور غیرمستقیم در داخل ارتباط گرفته بودند.
صبری آرک: بله، بهطور غیرمستقیم با ما ارتباط گرفتند.
رئیس: آن زمان گفتند اربکان نمیتواند، اما نظامیان میتوانند. راستش تا حدی حق داشتند. بعد با حملهی ۱۱ سپتامبر همهچیز تمام شد. کسی از طرف اجویت میآمد. یکبار آمد و دیگر نیامد. بیماری اجویت پیشرفت کرد. اجویت خودش هم مخالف اعدام بود. بر اثر بیماری از دنیا رفت. بعد راهحل به بایگانی سپرده شد. یعنی منظورم از گسترشدادن جنگ کرد و ترک، دقیقاً همین است. اگر شرایط فراهم بود، آن زمان میتوانستیم این راهحل را پیش ببریم.
بندی دیگر... عبور از بنبست از طریق AKP... این بسیار مهم است. آیا AKP دنبال میکند، آیا میکوشد بفهمد؟ آنها از قبل، در روند سال ۲۰۱۵ هم حضور داشتند. در تصفیهی اسد و نیز در رابطه با شرع، بر سر تصفیهی کردها توافقی وجود دارد. توجه کنید، در همهی خبرهای مرکز لندن، اتهام به یگپگ زده شد. حتی امروز صبح هم گفتمانی که معلوم است از همانجا سرچشمه میگیرد همین است که یگپگ تروریست است. این یک تحمیل و اندیشهی انگلیسی است. میخواهند من در این جغرافیا کاملاً بیاثر شوم و بهجای من، راه را برای دولتملتگرایی بارزانی باز کنند. من هم در انزوایی سخت قرار گرفتم. حتی اگر ستاد کل ارتش مانع نمیشد، حتی اعدام هم مطرح شده بود. نتیجه انزوا بود. هدف، ساختن کرد همکار [با دولت] بود. همین چند وقت پیش بارزانی با مردان مسلحش به جزره آمد. باغچلی از او انتقاد کرد، بعد به باغچلی حمله کرد. سپس فروکش کرد. گفت گرگ پیر دوباره سر برآورده. دلیل این خشم، اهمیت و معنایی بود که باغچلی به من، یعنی اوجالان، میداد. اکنون در گفتوگو با دولت، سوریه را دنبال میکنیم. انگلیسیها شرع را آوردند. این وضعیت کاملاً روشن به چشم میآید. با توافق پاریس چه چیزی به اسرائیل داده شد؟ سرزمینهای جدیدی داد. به سخنگوی AKP میگویم، پس چرا دربارهی خودمختاری اسرائیل حرفی نمیزنید؟ پس معلوم است پشت سرتان انگلیسیها هستند. به کرد میگویید تروریست، اما دربارهی آنها هیچ نمیگویید. آنوقت میگویم رابطهی شما با انگلیسیهاست.
شاهین جیلو یکی از رفقای من است. میگویند با تروریست توافق نمیشود. میگوید مگر امضا میشود؟ امضا شد. حالا به او میگویند برو خودت را تسلیم بارزانی کن. به من هم همین را گفتند. ما تسلیم بارزانی نمیشویم. کمی بعد طرح و برنامهای پیشنهاد خواهم داد. اجازه دهید چارچوب را ادامه دهم. ناسیونالیستها ایدئولوژی خود را دربارهی راهحل کردی به پایان رساندهاند. حالا میخواهند بهجای ایدئولوژیای با نقاب سکولار، راهحل کردی را با خطی اسلامی پیش ببرند. طریقتهای زیادی ساختهاند. میخواستند تودهی PKK را دگرگون کنند.
بارزانیها اما از اینکه من رهبری جمهوری دموکراتیک را برعهده دارم خشمگیناند. بارزانی جز این هیچ نقشهی دیگری ندارد. این جنگ ادامه خواهد داشت، ممکن است برخی چهرهها در درون PKK هم مخالف من باشند. اما من این طرح را ادامه خواهم داد. نقشهی بیاثرسازی PKK از طریق AKP هم همچنان ادامه دارد.
بند چهارم، موج زیرین تاریخی، فروپاشی مدرنیتهی سرمایهداری، ساختن مدرنیتهی دموکراتیک. اگر در تاریخ، چه در ساختار دولتی سلجوقیان و چه در عثمانی، دقت شود، حضور ترکها در خاورمیانه هستیای است که بر دو ستون استوار بوده است. هرکس اندکی معنادار به تاریخ بنگرد این را میپذیرد. نخستین کسی هم که واژهی کردستان را به کار برد سلطان سنجر بود. نامگذار استان کردستان کنونی ایران هم همو ست. مهم است که مرکز آن همدان بوده. او سلطانی ترک است، اما جایی که بر آن حاکمیت ساخته، دارای فرهنگ کردی است. همدان هنوز هم گاهوارهی دو فرهنگ است. ملازگرد را هم در همین چارچوب معنا دادیم. اخلاط، مروانیان و مانند آن نیز در همینجا جای میگیرند. در پانزدهم مه، سه ماه پیش از نبرد ملازگرد، آلپارسلان کجاست؟ دو ماه از آن را در سیلوان، پایتخت مروانیان، میگذراند. همانجا برای جنگ آماده میشود. این اگر یک جنگ مشترک کردی-ترکی نباشد، پس چیست؟ وگرنه بیزانس آنها را تا جنوب دریاچهی وان میراند. آلپارسلان به همان اندازه که رهبر ترک است، رهبر کرد هم هست. موج زیرین واقعیِ تاریخ همین است.
اگر اصلاحی کردی رخ میداد، تبدیلشدن به امپراتوری جهانیای چون انگلیس هم کار سختی نبود. انگلیسیها چون از این درس گرفتهاند، حتماً میخواهند پای کرد را در برابر نظام دولتی ترکیه به میدان بیاورند. من هم در آغاز به ترکیه گفتم استعمارگر و نسلکش، اما با گذر زمان فهمیدیم این ادامهی نقشهای بزرگتر و انگلیسی است. اینکه حتی یک وجب جا هم در دنیا برایم باقی نگذارند، بخشی از همین نقشه است. راهحل ما در برابر این، راهحل مدرنیتهی دموکراتیک، یعنی راهحل ادغام دموکراتیک است.
بند پنجم، گفتوگوی دولت با PKK. مکانیسم کودتا از شیخ مقصود آغاز شده و به حرکت درآمده است. این مکانیسم هم در قدرت و هم در اپوزیسیون کاملاً سازمانیافته است. احزاب سیاسی نیروی ضربتی آن به شمار میروند؛ احزاب کلیدی، مانند حزب ظفر و حزب ایی. اینها نیروی ضربتیاند.
گفتوگو با دولت مهم و ارزشمند است. حتی میتوان آن را پیشرفتی بنیادین نامید. گفتوگوی سازمانی مبتنی بر خشونت با دولت، خود بهخود یک پیشرفت است. هیچ نیازی به کوچکشمردن یا دستکمگرفتن آن نیست. این ائتلاف با روح سوسیالیسم هم سازگار است. با اینکه اینهمه عنصر مخفی در دستگاه دولت ترکیه جای گرفته، تلاش صاحبان این جستوجو ارزشمندتر هم هست. اما گذر از این اشتباه راهبردی، یعنی بهعهدهگرفتن رهبری اجرایی از سوی من، نیز ضروری است.
در رأس این کار بودن اوجالان، وظیفهای تاریخی است. این گام دستکم به اندازهی جنگ رهاییبخش ملی ارزشمند است. زیرا پویاییای کردی به حرکت درآمده است. لازم است در رأس آن باشم. طرف ترک از آسیمیلاسیون دست خواهد کشید و طرف کرد از شورش. من هم در رأس این کار خواهم بود. شمایید که باید این را از نظر سیاسی به کرسی بنشانید. همانگونه که مکانیسم کودتا به حرکت درآمده، عقل دولت هم به حرکت درآمده است. تلاش ما این نیروی غیرهنجاری را بیاثر خواهد کرد.
بند ششم، دربارهی تقابل دولتِ هنجارین با دولتِ غیرهنجاری توضیح دادم.
بند هفتم، همکاری با دولتِ هنجارین بر پایهی عقل مشترک همچنان ادامه دارد.
بند هشتم، بیانیهی صلح و راهحل دموکراتیک ۲۷ فوریه برابر است با اینکه جمهوری دموکراتیک، جامعهی دموکراتیک را مبنا قرار میدهد. از راهحل دولتمحور به راهحل جامعهی دموکراتیک. جامعهی دموکراتیک با قوانین به جمهوری دموکراتیک پیوند خواهد خورد. جمهوریای که به آن میپیوندیم باید دموکراتیک باشد. زیرا کردها بیرون از حقوقاند. برای این، تنظیمی حقوقی لازم است. این امر کردها را با جمهوری دموکراتیک ادغام خواهد کرد.
بند نهم، ستون فقرات راهحل عملی -آنچه تاکنون گفته شد راهحل نظری بود- شکلگیری قوانین است. قوانین پایهی سیاست جامعهی دموکراتیکاند.
بند دهم، شیوهای که در طول این روند پیش رفته، موقعیت مرا به مسئلهای تبدیل کرده است. آیا با اوجالان خواهد بود یا بدون اوجالان؟ شاید من هم به احترام تا حدی به این میدان داده باشم. اشتباه کردیم؛ در واقع وقتی باغچلی نخستین فراخوان را داد، باید لوازم آن را میخواستم. حالا گرهی کار همینجاست: آیا آزادی اوجالان محقق خواهد شد یا نه؟ اگر در رأس اجرا نباشم، پیشرفتن این کار ناممکن شده است. این ادغام باید به دست من انجام شود.
هلین: رئیسجان، تصمیم کنگره اعلام کرد که مجریِ این تصمیمات، رهبر آپو است.
رئیس: بله، بهجای اینکه در رأس اجرا باشم، به هدف بدل شدهام. هیولایی به نام اوجالان ساختهاند. این عملیات را با پنهانکاریای شگفتانگیز پیش میبرند. اوجالان کردها را با جمهوری ادغام خواهد کرد. PKK هم این را میپذیرد. یعنی این مانع هم برداشته شده است. در جغرافیای کردستان هیچ شخصیت دیگری نیست که بتواند این را به انجام برساند.
عباس آرک: تصمیم مدیریت ما هم همین است.
رئیس: اینطور نیست، رفیق عباس؟ هلینِ دخترِ ترک، میترسی؟ آیا کسانی که اینگونه زندگیشان را وقف میکنند میترسند؟ کسی جز اوجالان نمیتواند این را انجام دهد. برای تعریفوتمجید نمیگویم. کس دیگری نیست که بتواند ادغام را انجام دهد. شما تا این حد از بارزانی حمایت کردید. او لابی بزرگی دارد. میخواهند از جمله در سوریه به همهجا دست دراز کنند. آیا این ادغام با جمهوری است یا بلایی بزرگ؟
عمر: چرا رئیس را طرف گفتوگو قرار نمیدهند؟ نمیخواهند مسئله را به عرصهی سیاسی ببرند. برای همین او را طرف گفتوگو قرار نمیدهند. نمیخواهند از طریق اوجالان مسئله را حل کنند، میخواهند سازمان را منحل کنند. دولت هنوز تصمیم به حل مسئله نگرفته است. اینجا لازم است دولت تصمیمی بگیرد. اگر تصمیم بگیرد، میتوانند رئیس را بهعنوان طرف سیاسی گفتوگو بپذیرند.
رئیس: به نظر من نهاد سیاست است که مانع این میشود.
عمر: درست است. تا این محقق نشود، ما در هاون آب میکوبیم. تمام بار بر دوش این تیمِ متشکل از مقامهای رسمی گذاشته میشود. اما این چیزی نیست که با رفتوآمد یک تیم حل شود.
ارگین: مسئله به نقطهای رسیده که بدون رئیس، کارها پیش نمیرود. روشن است که در جنبش مشکلی وجود ندارد. از این پس تغییر قالب لازم است. شما گفته بودید: «دست و پایم را با زنجیر بستهاند، بعد هم استخری نشانم میدهند. میگویند برو در این استخر شنا کن.» این استعاره وضعیت را خلاصه میکند. اگر تلاش هیئت نبود، وضعیت در حلب باز هم بیشتر به بنبست میرسید. حتی تا امروز ده بار به بنبست خورده است.
محمود: احتمال نمیدادیم چنین روندی ممکن باشد، اما چنین روندی در حال وقوع است. در حالی که تلاش جنبش، بخش مهمی از دولت و رهبری ادامه دارد، ورود قالبی تازه ضروری است. حتی همین نشست ما هم از این نظر که نشان میدهد مسئله به کدام مرحله رسیده، مهم است. هیئت دولت، هیئت جنبش و رهبری بر سر یک میز هستند. تا آنجا که میدانیم، برای ترکیه انجام این کار ممکن نبود؛ پس معلوم است که در دولت تغییری در دکترین رخ داده است. باید به این اهمیت بدهیم. اینجا هر روز هم شاهد تمرکز رئیس هستیم. برای اینکه همهی این تلاشها به هدر نرود، لازم است روند به تغییر قالب برسد.
راپهرین: نکاتی که رفقا مطرح کردند مهم است. لازم است این روند به شکلی تازه ادامه یابد.
رئیس: آیا کسی از این روند ناراحت است؟ برای جنبش زنان...
راپهرین: در میان رفقای جوانی که تحولات را یکطرفه میبینند، ممکن است رویکردهای احساسی پدید بیاید. زبان رسانهها و سیاست واکنش زیادی برمیانگیزد. روژاوا این را کمی بیشتر هم عمیق کرد.
هامیلی: چه میگویند؟
رپرین: میگویند این کار را دولت کرده است.
صبری آرک: میگویند در درون ترکیه نوعی نژادپرستی ترکی هست که در قالب هویت عربی درآمده است. زبان رسانهها بسیار آزاردهنده است. این ما را به تنگنا میاندازد.
رئیس: منظورم از «کریپتو» همین است.
هامیلی: آیا نیروهای عرب در روژاوا جدا شدند؟
صبری آرک: وقتی بیایند، خودشان توضیح میدهند.
عمر: سؤال ما این است؛ آیا اینها را پیشبینی نکرده بودند؟
صبری آرک: بهتر است خودشان وقتی آمدند توضیح دهند.
هامیلی: آیا تماس باهوز صورت گرفت؟ اینجا آن را برای رئیس پخش کردند.
هلین: تصمیمها را مدیریتها میگیرند. اظهارنظر بر مبنای افراد درست نیست.
رپرین: چون تحلیل عمیقی صورت نگرفته، تعریفی یکپارچه از دولت و بر همان اساس رویکردی وجود دارد. اما در کنار آن، خواست و ارادهای هم هست. اگر راه روند قانونی باز شود، میتوانیم ترکیه را به باغ گل هم تبدیل کنیم. توان متوقفکردن فروپاشی اجتماعی را هم داریم. توان و ارادهی صاحبشدن بر کل این کشور را هم داریم.
رئیس: ما در گذشته دولت را ساختاری همگن میشناختیم. اما این دیدگاه پشت سر گذاشته شده است. دولت خلاصهای از جامعه است. حتی من هم هر روز چیزهای تازهای کشف میکنم. میتوانم بگویم به چنان عمق نظریای دست یافتهام که حتی میتواند به مقامات دولتی هم چیزی یاد بدهد. سر و ته آن پیدا نیست، جایگاهش هم معلوم نیست. تحلیل مارکس از دولت، آن را کمیتهای در خدمت بورژوازی میداند. اما واقعیت اینگونه نیست. کسی که نتواند ساختار دولت را درست حل کند، جنگ یا صلح درستی هم نمیتواند بسازد. اعضای هیئت هم دستکم بهاندازهی ما به آرمان خود پایبندند. اینها باکیفیتترین کادرها هستند. ما حزب کارگران کردستان را هم نیرویی یکپارچه میپنداشتیم. اما واقعیتی از همین حزب هست که حتی خود ما هم نمیتوانیم بر آن مسلط شویم؛ واقعیتی ناهمگن. اکنون کسی که از همه به ما وفادارتر است رفیق عباس است، اما بزرگترین نبرد را با او داریم. اگر هر روز او را مسئول اصلی میدانیم و نقدش میکنیم، بقیه را خودتان حساب کنید. دولت اما ساختاری همگن و یکپارچه نیست. باید با آگاهی از همین نکته به آن نزدیک شد.
رپرین: داریم دربارهی این سخن شما بحث میکنیم که «معیار سوسیالیستبودن، نوع رویکرد به زن است» و «کسی که نداند چگونه با دولت رابطه برقرار کند، نمیتواند سوسیالیست باشد».
رئیس: یک سوسیالیست باید بداند چگونه با زن و با دولت رابطه برقرار میکند. کسی که در این کار موفق نشود، نمیتواند سوسیالیست باشد. اگر سوسیالیست بر مسائل پیشِرویش مسلط نشود، سرانجامش فاجعه خواهد بود. علی حیدر وفادارترین رفیق من بود، اما در عمل هنگام عبور از یک رودخانه غرق شد. باید این را در بُعد زن هم پشت سر گذاشت. باید آنچه ده هزار سال پیش بهعنوان سرنوشت بر زن نوشته شد را رد کرد. تمام تلاش من، افزایش قدرت تفکر و قدرت راهرفتن این دختران است. یکی از دختران درسیمی ما هنگام عبور با تلهکابین از رود زاب، درست وسط راه میافتد و غرق میشود. گفتیم بیایید کمی به این دختران شنا یاد بدهیم. اینگونه غرقشدن نباید اتفاق بیفتد. اسمش چه بود؟
رپرین: اسمش چیچک بود، رئیس.
رئیس: بله، یادم آمد. به عشقِ ساختگیای که پرورانده میشود، اهمیت زیادی ندادهایم. بهترین وفاداری، توانستن در عمل زیستن است؛ فهمیدن اینکه چگونه میتوانند در برابر آن شرایط بیرحمانه دوام بیاورند.
پس از شهادت رفیق رحیمه، رفیقی در جایگاه سرگرد، بکارت او را بررسی میکند و وقتی درمییابد که باکره بوده، میگوید «اینها موفق شدهاند». اگر وفاداری رفقای زن به ما نبود، بیشتر ساختار مردانهی ما فرار میکرد. وفاداری واقعی همین است. نظام مردسالار، زندگی زن را به شکنجهای باورنکردنی تبدیل کرده است. به همین دلیل گفتم در این شرایط عشق معنا ندارد. اگر این روابط برقرار میشد، همانطور که رفیق گفت، صلح مثل گل میشکفت. این دختران بهتر از همه این را میفهمند. سازندگان واقعی صلح، رفقای زن هستند. آنها انسانهای صلح و دموکراسیاند. تولید و پیشرفت وجود دارد. زنان زندگی نو را بهتر میسازند. زندگی را به شکنجه تبدیل نمیکنند. به همین دلیل عشق معنا ندارد. ناظم هم شعر میسراید. رویکرد آدورنو را که میگوید در میانهی رنج نمیتوان شعر نوشت، مهم دانستم. با الهام از او گفتم اینجا عشق زیسته نمیشود. کاری که یک مرد باید انجام دهد نوشتن شعر نیست، بلکه بازگرداندن حیثیت زن است. رفقای مرد باید در این راه آب بیشتری بنوشند. حتی اگر افلاطونی هم باشد، باید یک اندیشه و ایدئولوژی پروراند. عشق نظری، زن را رشد میدهد. ژینولوژی باید بسیار تأثیرگذار باشد، اینطور نیست؟
هلین: هم در درون ما و هم در بیرون از ما بسیار تأثیرگذار است. جهانشمولترین مسئله، مسئلهی زن است. جایگزینی شکل نمیگیرد. پویایی اصلی در ژینولوژی و در پویایی زنانهی آن نهفته است.
عباس آرک: ژینولوژی بیرون از ما هم در بسیاری از محافل تأثیرگذار است.
رئیس: اینکه پرستش ایننا در این جغرافیا، در سلسلهجبال توروس-زاگرس، دستکم طی سیهزار سال ساخته شده، اهمیت دارد. باید حملهای که در حماسهی گیلگمش علیه زن صورت گرفته بررسی شود. کتاب «وقتی زنان خدا بودند» را خواندم و به شما هم پیشنهاد میکنم. اینکه زن چگونه فروکاسته شده، از کتابهای مقدس، الواح و یافتههای بهدستآمده بهخوبی قابل درک است. منظورم دورهی بابل است. مردوکها با نیرویی نظامی بزرگ به هند حمله میکنند. ما گمان میکردیم فرهنگی سامی-عربی است. اما معلوم شد واژهی مردوک از نظر معنایی کردی است. مهرد، مهر یعنی مرد. مهردۆ چه بود؟ ریشهی این واژه در تیامت هم «مهت» است که یعنی عمه. قدرت زن در بابل به صفر رسانده شده است. بازتاب افول مطلق زن در زبور، تورات و قرآن، تأثیر بابل است. حضرت ابراهیم هم از بابل برخاسته است. انوما الیش، نسخهای است که در انجیل، تورات و قرآن بازتاب یافته. معزز ایلمیه چیغ نخستین کسی است که زبان سومری را میدانست. از او خواندم. قرآن و دیگر کتابها از کتیبههای سومری الهام گرفتهاند. در بابل، الههی زن شکست میخورد و مردوک باقی میماند. اسطوره بهاندازهی دین ارزشمند است. نباید اسطوره را صرفاً روایتی بیپایه دانست و از کنارش گذشت. باید حیثیت زن را با اسطوره به او بازگرداند.
الههها بهتدریج کنار گذاشته میشوند و گامبهگام به سوی ادیان توحیدی گذار صورت میگیرد. بهموازات آن، زن هم فروکاسته میشود. این یک تفسیر تاریخی-جامعهشناختی است.
امروز کاری که یک مرد باید انجام دهد، ابراز عشق به زن نیست، بلکه خدمت به آزادی اوست. بودا نمونهی معروفی دارد. یکی از پیروانش میپرسد چگونه میتوانم بیشتر به تو وفادار باشم؟ او میگوید زنت را هم رها کن. نمونهی دوم بودا هم مثال خنجر پشتش است که آن را در مانیفست آوردهایم.
زن هم برای زیستن با مرد، سیاستی ظریف را دنبال میکند. زن هم در برابر مرد، نوعی سیاستِ مردانه پرورانده است: اگر نمیتوانی از پس مرد بربیایی، با بازیهای زنانه او را اداره کن. زن هم باید بهجای این سیاست، رابطهای واقعی بر مبنای اخلاق و زیباییشناسی بسازد. فمینیستها سخنی دارند که میگوید رابطهی خصوصی، سیاسی است. این یک دفاع مشروع است.
رئیس: این مسئله که در دین، دستزدن به دست زن حرام است، میزان بهبردگیکشیدهشدن زن را نشان میدهد. زن حیوان است، برده است، دستزدن به او حرام است. حکم همین است. زن هم تاکتیکهای بیشمار وفاداری به کار میگیرد؛ آرایش، زیباسازی و غیره... اما بازهم از دست مرد رها نمیشود.
هلین: اگر این سیاست کشتار نباشد، زنان مهار نمیشوند.
رئیس: فشار بر زن به نام خدا اعمال میشود، به نام دین مقدس اعمال میشود. سرمایهداری چنان تحریفی از آزادی ساخته که زن را به ملکهی کالاها بدل کرده و از هر جهت به ابزار بهرهکشی تبدیل کرده است. زن با شیءانگاری، در جایگاه ملکهی کالا قرار گرفته تا هر نوع کالایی را بهسوی خود بکشد. به ابزار سرمایهگذاری بدل شده است. حتی واژهی «بهرهکشی» هم برای بیان آن ناقص میماند. حتی یک تار موی او هم از بهرهکشی در امان نمانده است. سیاستهای زن در قبال مرد را هم نباید دستکم گرفت. نمیکشد، اما نظامی سیاسی دارد که در قبال مرد به کار میگیرد.
هلین: بگذارید بگوییم راهبرد بقاست.
رئیس: بله. خودش را به مردی که بیشترین بهره را از او میبرد میفروشد. باید این را در ژینولوژی بررسی کنید.
هلین: شما گفتید این زناناند که قندیل را سرپا نگه داشتهاند. اکنون هم این جنبش زنان است که جامعهی کرد را سرپا نگه داشته است. صلحطلبترین و فعالترین جنبش، جنبش زنان است. در همهجا همینطور است. این وضعیت زنان جهان را هم بسیار تحت تأثیر قرار میدهد. خط ایدئولوژیک ما، موضع آزادی زن است. اگر این باشد، یعنی موضع ایدئولوژیک خود را حفظ میکنیم. این برای کل جنبش هم صادق است.
رئیس: رفیق نسرین وقتی هنوز در زندان بود نامهای فرستاده بود. نوشته بود از هر نظر با شما همعقیدهام، اما خودم را از نظر جسمی آمادهی پیوستن به شما نمیبینم. آیا میتوانید ۲۴ ساعتِ خود را با من زندگی کنید؟ همانگونه که من به جهان مینگرم، شما هم همانطور زندگی خواهید کرد. آن ۲۴ ساعت هم شبی در خود دارد. بههرحال اینگونه تعبیرش کرده. دیده بود که از پسش برنمیآید. باید نگاهی داشته باشید که حتی ما را هم به راه بیاورد. هنوز هم دیدن زن بهچشم مال و ملک وجود دارد. اعلام عشقِ یکطرفه رویکردی وحشیانه است. قاتل کاستی نخستین چاقو را بر زن زده است. روح زن از او گرفته شده است. برای دلجویی از شوهری بیارزش التماس میکند. بزرگترین ستم همین است. زن هم با این کار، آن را وسیلهی انتقام کرده و سیاستی مردانه ساخته که این نادرست است. برای رفیق گلتن، چارپارهای خوانده بودم که اینگونه بود: مثل فاحشهها نخند... مثل بردهها گریه نکن... مثل زنی آزاد لبخند بزن... چیزی شبیه به این بود.
هلین: بهطور کلی در ساختار زنانهی ما نگرانیهایی دربارهی روند وجود دارد. این هم به موضوع شما مربوط است. ما برای این روند اهمیت زیادی قائلیم. زن باید پای میز مذاکره باشد. ما در این جنبش به لطف شما فضایی از آزادی به دست آوردهایم. جنبش زنان میپرسد چرا نمایندهای از ما اینجا نیست. نگرانیم که سطحی که زنان تاکنون به دست آوردهاند پس زده شود، نگران بازگشت به خانهنشینی هستیم. اینکه آیا قانونی در اینباره تصویب میشود، آیا فضایی باز میشود یا نه، این پرسشها دستورکار ما را تعیین میکند.
رئیس: من تمام توانم را صرف سیاسیکردن مسئلهی زن میکنم. بهزودی تلاشی در اینباره خواهیم داشت. شاید بهزودی کتابی با عنوان «کشتن فاحشه» بنویسیم. گفتوگویی سقراطی با زن ضروری است. میدانید که پیر اندیشهی ما سقراط است و او روش گفتوگوی خاص خودش را دارد. الهامبخش او هم دیوتیما است. زن باید همیشه پای میز مذاکره باشد.
مسئول: بگذارید اول مسائل سیاسی را مطرح کنیم و تمامش کنیم. مسئلهی زن را بعداً هم میتوانیم مطرح کنیم.
هلین: به نظر من این موضوعی است که مستقیماً با دستورکار پیوند دارد.
مسئول: کسانی هستند که همیشه به آتاتورک، بنیانگذار جمهوری ترکیه، و به اردوغان ناسزا میگویند؛ تورکش هم به فاشیسم متهم میشود، اما بخشی از جامعه او را میستاید. یعنی تغییردادن برخی گفتمانها به خودِ روند مربوط است. اوجالان هم در میان جامعهی کرد بازتاب مشخصی دارد. برچسبهایی هم هست، مثلاً شما به شرع میگویید جولانی و هیئت تحریر الشام. ما این نگاه را کمی خندهدار هم میدانیم. حتی کمیسیونی بیسابقه در تاریخ ترکیه تشکیل شد. با کلی بحث، کمیسیونی سهنفره به اینجا آمد. آیا این بهمعنای بهرسمیتشناختن طرف مقابل نیست؟
رئیس: کمیسیون تشکیل شد، اما مهم این است که چه نتیجهای از آن بیرون میآید.
مسئول: نکتهی دوم اینکه ما فرستاده هستیم. ما هم میخواهیم چیزهای تازهای اتفاق بیفتد. اما این کار را سیاستمداران باید انجام دهند. با گذر زمان همهی اینها محقق خواهد شد. باید هر کاری از دستمان برمیآید انجام دهیم تا روند خراب نشود. با بخشهایی از رسانهها گفتوگو داریم، اما نمیتوانیم روی همه تأثیر بگذاریم. نباید چنین گامهای تاریخی را طوری ببینیم که انگار اصلاً وجود نداشتهاند. در این روند دستکم نزدیک به هزار رفیق آزاد شدند. اکثر رفقایی که فهرستشان به ما داده شد، رها شدند. اما حتی یک روز هم این موضوع مثبت ارزیابی نشد.
باید دربارهی سوریه گفتمان را تغییر داد. حتی بیانکردن کارهای انجامشده هم اهمیت دارد. در چارچوب کار قانون اساسی، طرحکردن حقوق کردها موفقیتآمیز بود. ادامهی این راه را شما باید بروید، دولت هم پشتیبانی میکند. برخی اقدامات مخالف را میتوان متوقف کرد، راهحل روژاوا را میتوان با شور و شوق جشن گرفت. میتوانید بگویید که به راهبرد راهحل رئیس پایبند هستید، اما روند حقوقی هم اهمیت دارد. با درنظرگرفتن طرف ترکیه هم میتوانید گامهای مثبتی بردارید.
رئیس: اگر این گامها از نظر سیاسی برداشته نمیشد، روند بهگونهای کاملاً متفاوت پیش میرفت. این موارد را با آقای ای. مطرح کردیم. ادارهی اجرا موضوع دیگری است. به شما هم گفتم که دور هم جمع شوید و این را محقق کنید.
مسئول: اگر باور نداشتیم که این مسئله را با شما حل میکنیم، اینجا نبودیم. این هم با گذر زمان محقق میشود. مقدسشمردن مرگ، اعلام شهادت و مانند آن هنوز بهصورت گفتمانی وجود دارد. باید نه مرگ، بلکه زندگی را مقدس شمرد. هدف ما زندهنگهداشتن انسان است. اگر باهچلی این موضع را نمیگرفت، مرگها ادامه پیدا میکرد. اعتراضهای خیابانی و مانند آن باید فروکش کند. این کار تصویب قوانین را هم آسانتر خواهد کرد.
رئیس: تنها من میتوانم روند ادغام را مدیریت کنم. باید این نکته دیده شود. پروژهای تاریخی در کار است. من حتی به سلامتیام هم بر همین اساس اهمیت میدهم. این موضوع فشاری هولناک ایجاد کرده است. لویناس میگوید حس مسئولیت بنیادیترین احساس انسان است.
مسئول: ما بعد از از دستدادن آدمها بهتر ارزش آنها را میفهمیم. بعد از مرگ آقای سری سریا اهمیت او را بهتر درک کردیم. باید قدر آدمها را در زمان حیاتشان هم دانست.
رئیس: درست است. او میخواست کمی صمیمانه با من گفتوگو کند، اما من موضوع را کمی در مسیر سیاسی نگه داشتم. کمی میخواست گپ دوستانه بزند. من با شدت وارد دستورکار شدم. جلسه را تمام کردیم. هنگام خداحافظی گفتم بعداً با هم مفصل صحبت میکنیم، اما او رفت و دیگر برنگشت.
عباس آرک: جنبش ما که تلاش میکند معنای آمدن شما به اینجا و این روند را درک کند، در ارائهی کمک مشکلی ندارد. سنگینی مسئله هم روشن است. اما روند طولانی میشود. صبر لازم است، صبور باشیم، اما ریسکها هر لحظه زیاد است. ناسیونالیسمها تقویت میشوند، برنامههای قدرتهای خارجی هم روشن است. باید از زمان بهخوبی استفاده کرد. دربارهی رسانهها بحث شد. یک سال گذشته و هنوز روشن است که کاری روی رسانهها انجام نشده است. مسئله بهصورت «سلاح بگذارید و به خانه بروید» توضیح داده میشود. نسبت به این واکنش وجود دارد. اعتماد و مشارکت به این روند و به هدایت روند از سوی رهبر آپو وجود دارد. بدون این، روند اصلاً نمیتوانست پیش برود. همه برای روند دموکراتیکی که رهبر آپو هدایت میکند آمادهاند، اما هیچکس به گفتمانهایی مثل «سلاح بگذارید و به خانه بروید» اعتنا نمیکند. همه میگویند ما رزمندهی آزادی هستیم. بازشدن راه رهبر آپو تنها راهحل واقعی است. موضع جنبش ما فقط همین است.
ما هنوز نتوانستهایم رویدادهای سوریه را از نظر پیامدهایشان ارزیابی کنیم. مدیریت روژاوا بیانیه داده است. ما هنوز بیانیهای ندادهایم، اما آن را مثبت میبینیم. اشتباهاتی وجود داشت، ما هم ناراحت بودیم، اما ایجاد اجماع و تأثیرگذاری بر آنجا کافی نبود و کار به اینجا رسید. مرحلهای که به آن رسیدهایم را منفی نمیبینیم. در آینده بهعنوان جنبش بیانیهمان را خواهیم داد. برای اینکه ارادهی مدیریت مربوطه را زیر پا نگذاریم، هنوز بیانیهای ندادهایم.
یک پیشنهاد هم داریم؛ در میان کردها حساسیت شگفتانگیزی برای صاحبشدنِ روژاوا شکل گرفته است. کسانی هستند که میخواهند این را به خط ناسیونالیستی بکشانند، و کنشگری مهمی هم شکل گرفته است. خواستهی ما این است که رهبر آپو پیامی تبریک در اینباره منتشر کند. اگر این اتفاق بیفتد، تأثیرگذار خواهد بود.
رئیس: عبور از این مسئله با یک بیانیه دشوار است. مداخلهای متفاوتتر لازم است. باید بر اجرا هم حکم برانم. این چیزها دیگر با پیام و نامه حل نمیشود.
عباس آرک: در ارتباط ما با رهبری ضعفی وجود دارد. این روند را بسیار کند میکند. نمیتوانیم نظرات خودمان را بهاندازهی کافی منتقل کنیم. گفته میشود اعضای غیرسوریِ حزب کارگران کردستان باید خارج شوند. در سوریه همه هستند. آنها تنها خارجیهای سوریه نیستند. میگویند تقریباً همه، از جمله جانبازان و بیماران، باید خارج شوند.
رئیس: برخی سیاستمداران بیمسئولیت اینگونه رفتار میکنند. اما عقبنشینیای که همه را دربربگیرد ممکن نیست. شاید چند نام شناختهشده باشند، فراتر از آن ممکن نیست. اینجا هم برای تحریک من، زنی هشتادساله را به زندان میاندازند و مدت محکومیتش را طولانی میکنند. در چنین مواردی من انتقام میگیرم و حساب پس میگیرم.
عباس آرک: در پیشنویس، مسئلهی انترناسیونال مطرح شده بود. این کار در حال انجام است. کمیتهای برای این ابتکار فعالیت میکند. اگر موفق شوند، فراخوان یک کنفرانس مقدماتی داده خواهد شد. در آن کنفرانس نقشهی راه تدوین خواهد شد. رفیق فؤاد هست. ارتوغرول هم هست.
رئیس: میتوان سازمانی سوسیالیستی در اروپا تأسیس کرد. یک سوسیالیست در اصل انترناسیونالیست است. برای زندهنگهداشتن این اصل باید نهادی شکل بگیرد. میلیونها هوادار از ملیتهای گوناگون داریم، دوستانی داریم. نیاز هست، شرایط هم مناسب است. چنین کاری قابل انجام است. رفقای خارجی هم میتوانند باشند. بگذارید تودهی سوسیالیستمان را تحت آموزش قرار دهیم. حتی اگر ابتدایی و موقت باشد، به یک سازمانچتر نیاز هست. نازان اوستوندآغ هم هست که در آن دانشگاهی است. تجربهی بینالمللی قویای دارد. نمیدانم فؤاد چقدر روشنفکر است و چهقدر توانایی سوسیالیستی دارد.
عباس آرک: خارجیها هم هستند. رفیق اردال آلمانی هست، رفیق تولهیلدان هم هست. غیر از آنها هم چند رفیق دیگر هستند.
رئیس: تأسیس سازمانی سوسیالیستی از ملیتهای گوناگون در اروپا شدنی است. باید تودهی خودمان در آنجا را بر پایهای سوسیالیستی سازمان داد. مقامهای اینجا دربارهی من میگویند وسواسی و شکاک هستم. یعنی پیگیری و حساسیت لازم را نداری. باید همیشه هوشیار بود و همیشه پیگیری کرد.
مسئول: HBDH چه
عباس آرک: آیا لازم است سازمانهای چپ ترکیه هم در کمیتهی ادغام گنجانده شوند؟
رئیس: میخواهیم سازمانهای چپ ترکیه را هم مشارکت دهیم. فراخوان ما متوجه آنها هم بود. اگر لازم باشد، جلسهای هم برای آنها برگزار میشود. میخواهیم همزمان با پیشرفت روند سیاسی، آنها را هم مشارکت دهیم. اگر لازم باشد، گروهی به اینجا میآید. ارتباط ما اجتنابناپذیر است.
مسئول: برخی از آنها مشکلساز هستند، در اروپا زندگی میکنند و آمدنشان مسئلهساز میشود.
عباس آرک: کسانی هم هستند که همینجا هستند.
مسئول: MLKP مخالف است.
صبری آرک: برخی مخالفاند.
رئیس: در عمل کمیتهی عادیسازی را تشکیل دادیم. با سوریه هم کمیتهی مشابهی تشکیل دادیم. اما کمیتهی بزرگ اصلیِ عملیاتی، پیشنهادی است که بارها آن را بررسی کرده و مناسب یافتهام. پیشنهاد من برای کمیتهی جدید این است: کمیتهی ادغام دموکراتیک. این کمیته فقط از ما تشکیل نخواهد شد؛ مقامات دولتی، احزاب حاکم و مخالف، در صورت لزوم از کشورهای دیگر هم میتوانند باشند، البته این الزامی نیست، سازمانهای جامعهی مدنی هم میتوانند حضور داشته باشند. اجرای بخش سیاسیِ مربوط به دولت را خودم پیش خواهم برد. این کمیته ادغام را پیش خواهد برد. اگر کارهای انجامشده تا امروز پنجاه درصد باشد، این کمیته پنجاه درصد باقیمانده را پیش خواهد برد. در کمیتههای فرعی بحثها پخته میشود و در این کمیته به نتیجه میرسانیم. هماهنگکنندهی سیاسی میتواند رئیس یکی از مراکز آکادمیک نزدیک به شما باشد، میتواند دختر ماهر کایناک باشد، میتواند سلیمان سیفی باشد. هماهنگکنندهی سیاسی میتواند از دو تا سه نفر تشکیل شود، خودتان تعیین کنید. کسانی که به شما کمک خواهند کرد، نامشان را خودتان مشخص کنید. توازن میان سیاست و امنیت برقرار خواهد شد. آنها هم مشارکت خواهند کرد.
باید این نکته را دربارهی روند بهروشنی تأکید کرد. ما سلاح را کنار گذاشتیم. این تسلیم نیست، بلکه پیوستن به دولت است. ثابت شده که این با ادبیات سوسیالیستی هم سازگار است. رسانهها به تنظیم توازن نیاز دارند. سپس اگر کمیتهی ادغام تشکیل شود، میتوان به انتظارات جامعه پاسخ داد.
آیا مجلس قوانین مناسب را تصویب میکند یا نه؟ بهاحتمال زیاد نقصهایی خواهد داشت، جنبههایی که ما را راضی نمیکند. میتوانیم این را یک راهحل موقت بدانیم. برای اینکه در برابر سیاستِ بهبنبسترسیده درگیری رخ ندهد و بیدرگیری ادامه یابد، باید گفتوگو ادامه پیدا کند. در همین حین دوباره دورهای اقناع سیاسی آغاز میشود. این یک راهحل موقت است. اساس آن، تداوم بیدرگیری و ادامهی روند است.
همچنین باید مکان مناسبی برای آمادهسازی کادرهای روند پیدا شود. میتواند مخمور باشد، نخستین کاروان صد نفر خواهد آمد. برای آموزش و ادغام میتواند مخمور، سوریه یا جای دیگری باشد. من هم میتوانم در چند نشست از اینها شرکت کنم. راهحل موقتی که میگویم همین است. انتظار داشتن که آنها یکییکی بیایند، یعنی خواستنِ بیراهحلی. این اتفاق نخواهد افتاد. برای عبور از این مسئله راهحل موقت پیشنهاد میکنیم. بگذارید گروه رفیق بسه را به نود نفر برسانیم. میتواند نشستی از اینگونه کادرهایی باشد که برای روند آماده میشوند، یک کار آموزشی. من هم میتوانم همینجا بمانم. اما قانون باید همهی رفقا را در بر بگیرد. برای برخی از رفقا ممکن است ممنوعیت محدودی در سیاست هم باشد، مثلاً چیزی مانند پنج سال. ما به مجلس نخواهیم آمد، اما دیگر حقوق سیاسیمان را حفظ خواهیم کرد. همچنان سیاست خواهیم کرد. یک سیاست دموکراتیک لازم است که همهی اینها را در بر بگیرد. برای اثبات این موضوع، نخستین گروه ما میآید و میتوانیم آنها را در منطقهای موقت نگه داریم. میتوان مکانی مانند یک اردوگاه موقت ایجاد کرد که همهی آمدگان را در خود جای دهد.
اگر مجلس در اینباره تصمیمی بگیرد، روند طولانی نخواهد شد. فراخوان بهچلی این موضوع را هم در بر میگیرد. بهچلی دربارهی آن قالی گفت «قالی صلح و دموکراسی ۲۷ فوریه». باید این را به تمام کشور گسترش دهیم. او همچنین گفت اگر نقطهی الف ترکیه باشد، نقطهی ب رهبر بنیانگذار است؛ اگر نقطهی الف مرکز باشد، نقطهی ب محلی است. ما بیدفاع نیستیم؛ ما گروهی جمهوریخواه دموکراتیک هستیم که از همه بانظمتر، قانونمندتر و به قوانین آگاهتریم. من هم بهعنوان خالق این روند و راهنمای اینهمه توده، خودم دولتم؛ اما بال دموکراتیک دولت. اگر روند به نتیجه برسد، پایبندی باز هم بیشتر خواهد شد.
صبری آرک: اگر قانون تکهپاره باشد، قانونی که دستهبندی میکند و در خود عبارات درجهبندیشده دارد، قابلقبول نیست.
رئیس: برای مدیریت ارشد ممکن است بهطور نمادین برخی محدودیتهای سیاسی لازم باشد. اگر حزب عدالت و توسعه یا حزب جمهوریخواه خلق در این روند سستی نشان دهند، خودشان به قعر آب فرو خواهند رفت. باید حتماً آقای ابراهیم را ببینم. سوریه را از حالت مانع بودن خارج کردیم. بهتعویقانداختن خطرناک است، دیدار کردن ضروری است.
هلین: باید شرایطی فراهم شود که شما بتوانید خطاب به جامعهی ترکیه سخن بگویید.
رئیس: هنوز به ساختمان جدید منتقل نشدهام. باید زیرساخت قانونی آن فراهم شود. من بهتنهایی نمیتوانم این کار را انجام دهم. باید یک گروه سهنفره از رفقای کمکی هم باشد، برای نظافت و مانند آن. در کنار آن، دیدار با برخی هیئتها هم فراهم خواهد شد. قرار بود خواهرزادهام به اینجا بیاید.
هلین: بله، اسمین آماده است. میتواند بیاید.
رئیس: اسمین، فاطمه. اما او هم بهتنهایی کافی نیست، باید یکی دو کمکدست هم باشد.
هلین: آقای رئیس، چون در قالب سیاست دولت زبانی معطوف به شما شکل گرفته، حمله صورت میگیرد.
رئیس: درست است. باید وضعیت قانونی شکل بگیرد. باید با دانشمندان و رسانهها ارتباط داشته باشم. وگرنه انتقال به آن ساختمان جدید معنایی نخواهد داشت. باید در رأس پنجاه درصد از اجرا باشم تا بتوانم کارها را پیش ببرم. کمیتهی ادغام دموکراتیک را در نظر داریم. هماهنگکنندهی سیاسی، توازن میان امنیت و سیاست را برقرار خواهد کرد. باید نشستی از رهبران برگزار شود. رهبران سیاسی باید این را تأیید کنند. نشست رهبران راه را برای این باز خواهد کرد. به این ترتیب آزادی من دیگر مسئلهای نخواهد بود. اصل امید یک جزئیات است. بیستوهفت سال است در زندانم، طبق اصل امید باید آزاد شوم. ترکیه تعهدی داده که تا ماه ژوئن باید عمل کند. اگر این کار را نکند، اخراج میشود. اینکه آزادی من چگونه خواهد بود را فقط خودم میتوانم تصمیم بگیرم. ستاد کل ارتش قولی داده بود، اما آپو خودش برای خودش کاری انجام میدهد. شما از طریق آزادی من، آزادی خودتان را بیان میکنید. هیچکس جز خودِ اوجالان نمیتواند او را نجات دهد.
راپرین: جنبش زنان هم خواستار دیدار با شما و هم خواستار ماندن در کنار شماست.
رئیس: در ابتدا انجام این کار دشوار است. نخست سه نفر خواهند آمد.
راپرین: میتوانیم برای هیئت و برای دبیرخانه اسم پیشنهاد کنیم.
رئیس: بعداً میتوانیم این کار را بکنیم. آموزش خودتان را عمیقتر کنید.
در نهایت، این یک مبارزه است که بر مصالحه استوار است. دولت کردها را بهطور رسمی به رسمیت نمیشناسد. باید با گذشت زمان به واقعیتِ دولتی رسید که کردها را بهصورت قانون اساسی به رسمیت بشناسد. کردها در چارچوب حقوق قرار ندارند. میخواهیم آنها را در سوریه و ترکیه در چارچوب قانون اساسی جای دهیم. چگونه این را وارد قانون اساسی کنیم؟ بهجای جنگ، به قانون فکر خواهیم کرد. سیاست دموکراتیک قانونی خواهد شد. جایی که قانون باشد، سلاح نخواهد بود. آنچه بهعنوان سیاست دموکراتیک اینجا گفتیم، پس از قانونیشدن، به حقوق تبدیل میشود. پویایی کردی در خاورمیانه به حرکت درآمده است. شصت میلیون کرد وجود دارد. پیشتر فکر میکردیم شاید بشود با شیعه پیش رفت، اما بهنظر میرسد ایران بازنده خواهد بود. اما اسرائیل، یعنی امپریالیسم، میخواهد این را طراحی کند. عقل دولتی و عقل امنیتی ترکیه باید از هماکنون به این فکر کند. تنها چاره، ادغام دموکراتیک است. به همین نتیجه رسیدیم.
وظیفهای که چهل سال است مغفول گذاشتهاید؛ باید مسئلهی وحدت دموکراتیک را به سرانجام برسانید. میتوان به سمت شکلگیری نهادی مانند اتحاد دموکراتیک کرد رفت؛ اتحادی که ناسیونالیسم را نه، بلکه دموکراسی را در اولویت قرار میدهد. میتوانید بگویید که مستقیم با اوجالان دیدار نکردیم، بلکه غیرمستقیم بوده است. پیامهای بافل و نچیروان را دریافت کردیم. بگویید که آن را ارزشمند یافتیم. آنچه در سوریه رخ داد نشان داد که رفتن به سمت اتحاد دموکراتیک ضروری است. میتوان اتحاد دموکراتیک کرد را مانند کنگرهی ملی کردستان در کانون توجه قرار داد. روحیهی اتحاد دموکراتیک را برجسته خواهیم کرد. با حزب دموکرات کردستان، اتحادیهی میهنی کردستان و سایر سازمانها آنجا آمادهسازی برای یک کنفرانس صورت میگیرد. بدون تفکیک باشور و باکور، نیاز به اتحاد هست. باید تصمیمی جمعی و اجرایی گرفته شود. اینکه چهل سال است این کار را نکردهاید، خود مشکل است. اتحاد بهاندازهی نان و آب اهمیت دارد. ممکن است در ایران دیکتاتوری، در عراق باز هم صدامی، در ترکیه فاشیستی سربرآورد. برای همین اتحاد دموکراتیک بهاندازهی نان و آب لازم است. ما در ترکیه بهسوی روندی میرویم که میگویید ممکن است همهچیز واژگون شود. ممکن است چیزی شبیه سازمان آزادیبخش فلسطین باشد. اتحاد دموکراتیک باید مادهی اصلی و شرط لازم شما باشد. این کار باید بر همین اساس پیش برود. این را بهعنوان یک وظیفه پیش روی شما میگذارم. اگر راهحلی نباشد، همه زیر آن خواهند ماند. رفیق صبری، تو خودت در این زمینه تجربه داری. دیپلماسی را درست انجام خواهی داد. هر طور موفق میشوی، بشو. از طریق برادوست، شنگال، مخمور، گاره فشار بیاور. نیروهای باشوری باید این را احساس کنند. باید اجازه داده شود در باشور فعالیت کنید. اتحاد از همین مسیر رشد میکند. با تجمع و راهپیمایی حاصل نمیشود. بدون اتحاد دموکراتیک نمیتوانیم به شکل دیگری این مسئله را حل کنیم. در سال ۱۹۹۳ با طالبانی و در دههی ۱۹۸۰ با بارزانیها پروتکلهایی بسته بودیم. مدتها پیش باید به این موفق میشدیم.
عباس آرک: حزب دموکرات کردستان یکبار قصد این کار را کرد، اما بعداً از آن صرفنظر شد.
رئیس: انگلیسیها وارد میدان شدند. بر همین اساس سلام مرا به تمام رفقای ساختار سازمانی و مردم برسانید. همچنین به همهی اعضای پاژک با عشق و محبت سلام برسانید. عشق من به پاژک است. جمعی است.
هامیلی بهخاطر موضعی که مدیریت در کنگره نشان داد و اینکه از اندیشهی رهبری حمایت کرد، تشکر کرد. همچنین پیش از جدا شدن، همهی رفقا سلامهای فراوانی داشتند.
رفیق راپرین گفت گلی را که برای رهبری آوردهاند، از طرف همهی رفقای زن آورده و سلام زنان را رساند. رهبری پرسید گل را از کجا آوردهاند و دربارهی گل سؤالاتی مطرح کرد. همچنین حال رفقا را پرسید؛ حال رفقا پلشین تولهیلدان، ژیان دنیز و تکوشین اوزان را جویا شد. گفته شد که وضعیت آنان خوب است و مشغول کار هستند. همچنین نام رفقایی که در کمیته بازسازی جنبش زنان بودند، بازگو شد. رهبری رفیق اسما را به یاد آورد. گفت اسما در دورهی شنر مانده بود و شنر در آن زمان مدعی بود که همهی زنان را به خود وابسته کرده، و خواست این موضوع از رفیق اسما پرسیده شود. رفیق عباس نیز در بحث مربوط به رفیق اسما مشارکت کرد.
رفیق راپرین گفت هیئت زنان دبیرخانهای آماده کردهاند و میخواهند آن را ارائه دهند. رهبری گفت آیا رفقایی هستند که تحولی چشمگیر ایجاد کرده باشند؛ منظورش کسانی نبود که اینجا هستند، بلکه کسانی بود که بیرون خواهند بود و با آنان کار خواهد کرد (ممکن است عین همین کلمات نباشد، اما به همین معناست).



