میتوانیم شما را بیشتر بشناسیم؛ برای خوانندگان ما بهطور خلاصه خودتان را معرفی میکنید؟
«Ma be xêr di»، سلام! علاقه شما و تمایلتان به انجام این گفتوگو با من مرا بسیار خوشحال کرد. گفتوگوهای پیشین شما را هم با اشتیاق و علاقه خواندم. از زحمت و تلاش شما سپاسگزارم.
من در استانبول، در خانوادهای اهل پولومور به دنیا آمدم. از دو سالگی در آلمان زندگی میکنم. از سال ۱۹۹۳ بهطور جدی به زبان مادریام، زازاکی، پرداختم. در ابتدا بهصورت غیرحرفهای در پژوهشهای دانشگاه گوته فرانکفورت درباره زازاکی و همچنین در کارهای مربوط به املا و فرهنگ لغت این زبان مشارکت داشتم.
بین سالهای ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۰ در هیئت تحریریه مجله زبان و فرهنگ «واره» (Ware) که به زازاکی، ترکی و آلمانی منتشر میشد، فعالیت کردم. در سال ۱۹۹۹ به همراه چند نویسنده و دانشجوی دانشگاه، سایت www.zazaki.de را راهاندازی کردیم. با نام مستعار «اسمنو بیوایر» عمدتاً مقاله، ترجمه و گردآوریهایی درباره زازاکی در نشریات و سایتهای گوناگونی از جمله واره، تیجا سودری، زازاپرس، میراز و پیلتان منتشر کردم. ویراستاری چند کتاب شعر، داستان و رمان به زبان زازاکی را نیز بر عهده داشتم.
از اعضای مؤسس «انستیتوی زازاکی» هستم که در سال ۲۰۰۲ در فرانکفورت تأسیس شد و هنوز هم در هیئت مدیره آن فعالیت میکنم. از سال ۱۹۹۹ در انجمنها، بین سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۲۰ در دانشگاه گوته فرانکفورت و در سالهای بعد نیز بهصورت آنلاین تدریس زبان زازاکی کردهام. پس از سال ۲۰۲۰ همچنان به تدریس آنلاین ادامه دادم. علاوه بر این، از سال ۲۰۱۹ به اینسو دورههای زبان آلمانی در سطح C1 برای دندانپزشکان و داروسازان خارجی برگزار میکنم.
در جریان تحصیل در رشته مهندسی مکانیک، پس از گذراندن مقطع کاردانی، در سال ۲۰۰۵ به رشته زبانشناسی تطبیقی هند و اروپایی دانشگاه گوته فرانکفورت تغییر رشته دادم و در سال ۲۰۰۹ با پایاننامه کارشناسی ارشد خود با عنوان «درباره ساختار گویشی زازاکی» فارغالتحصیل شدم. مدتی نیز در همان بخش بهعنوان دستیار پژوهشی کار کردم. در همایشها و کنفرانسهای برگزارشده درباره زازاکی در آلمان، اتریش، درسیم، بینگول، ایروان و پاریس و همچنین در رویدادهای دیگر مقاله ارائه کردهام.
کتاب «شازاده کوچولو» اثر آنتوان دو سنت اگزوپری را با عنوان «Şazadeo Qıckek» (۲۰۰۹) به زازاکی ترجمه کردم. همچنین کتابهای آموزشی زازاکی با عنوان «Zonê Ma Zanena؟» (۲۰۱۲) با توضیحات آلمانی و «Şıma Zazaki zanenê؟» (۲۰۱۷) را که با رویکرد زبان نوشتاری مشترکِ فراتر از گویشها و به زبان ترکی تهیه شده، منتشر کردم.
در طول سالها در هیئت تحریریه نشریات ما، ونگه ولاته زازایان، پیلتان و زازا او زازاکی فعالیت کردهام. هماکنون ویراستاری سایت www.zazaki.de و گاهی ویکیپدیای زازاکی را بر عهده دارم و در ویراستاری فرهنگ لغت زازاکی-ترکی که توسط انستیتوی زازاکی تهیه شده مشارکت دارم. این فرهنگ لغت در سال ۲۰۲۵ منتشر شد و نسخه ترکی-زازاکی آن در مرحله آمادهسازی است.
تحصیلات دکتری و پژوهشهای ریشهشناسی خود را در دانشگاه گوته فرانکفورت ادامه میدهم. کتابم در حوزه جامعهشناسی زبان و قومشناسی با عنوان آلمانی Identitätsdynamik und Ethnizität der Zaza-sprachigen Bevölkerung zwischen Fremdzuschreibung und Selbstverortung («پویایی هویت و قومیتِ گویشوران زازاکی: میان برچسبهای بیرونی و خودموقعیتیابی») در سال ۲۰۲۵ منتشر شد.
بیایید از دریچه زبان زازاکی جغرافیای زازاها را ترسیم کنیم. میتوانید درباره کهنترین جغرافیای شناختهشده زازاها و وضعیت کنونی آن توضیح دهید؟ از زازاکی شمالی، مرکزی و... صحبت میشود؛ میتوانید درباره تفاوتها و اشتراکات آنها بگویید؟
زازاکی زبانی است که در حوضه بالادست فرات و دجله در شرق آناتولی صحبت میشود و حدود ۴ تا ۶ میلیون گویشور دارد. از نظر تعداد گویشور میتوان آن را سومین زبان پرگویشور آناتولی پس از ترکی و کردی دانست. این زبان امروزه به لطف مهاجرتهای داخلی پنجاه سال اخیر و همچنین مهاجرت و پناهندگی به اروپا، بهویژه آلمان، توسط جامعه مهاجر قابلتوجهی نیز زنده نگه داشته میشود.
زازاکی در منطقهای که بدان صحبت میشود، پیوستگی جغرافیایی دارد. این زبان بیشتر در درسیمِ داخلی، بینگول، الازیغ، ارزینجان و بخشهای شمالی دیاربکر (آمد) رایج است. علاوه بر این، از سیواس تا ارزروم و از موش تا آدیامان نیز گویشهای گوناگونی از آن در منطقهای گسترده وجود دارد.

بخش مهمی از پژوهشهای دانشگاهی من درباره روند تاریخی زازاکی است. پژوهشهای زبانشناختی نشان میدهد زازاکی در میان زبانهای ایرانی نو جایگاه ویژه خود را دارد. بهطور خاص پذیرفته شده که این زبان از نظر تاریخی با پارتی پیوند نزدیکی دارد و در برخی جنبهها ویژگیهای بسیار کهنی را حفظ کرده است. اما یکسان دانستن مستقیم زازاکی -حتی بهعنوان زبانی خویشاوند- با زبان اوستایی یا نشان دادن آن بهعنوان زبانی مشتق از اوستایی، چنانکه گاهی مطرح میشود، از نظر علمی درست نیست.
زازاکی با زبانهای ایرانی شمالغربی مانند بلوچی، گورانی، تاتی جنوبی، سنگسری، مازندرانی، گیلکی، تالشی و سمنانی نیز اشتراکات مهمی دارد. این شباهتها از جمله شواهد زبانشناختی است که نظریه دیلمی بودن ریشه زازاها را تقویت میکند. با این حال نمیتوان بهطور قطع گفت زازاکی دقیقاً چه زمانی به جغرافیای کنونی خود رسیده است. این احتمال وجود دارد که این زبان از دوران امپراتوری پارت، یعنی دستکم از ۲۲۰۰ سال پیش، در این منطقه بوده باشد؛ همچنین ممکن است در سده نهم میلادی با مهاجرتی از منطقه دیلم گسترش یافته باشد. به نظر من، تنوع لهجهها و گویشهای زازاکی و تفاوتهای قابلتوجه میان آنها نشانه آن است که این زبان مدت زیادی است در این جغرافیای کوهستانی حضور دارد.
از نظر ساختار زبانی، زازاکی همراه با گویشهای میانی و حاشیهای به سه لهجه اصلی تقسیم میشود: زازاکی شمالی، مرکزی و جنوبی. این تقسیمبندی نهتنها بازتاب ویژگیهای آوایی و دستوری، بلکه بازتاب تفاوتهای تاریخی و تا حدی اجتماعی-فرهنگی نیز هست. با وجود تفاوتهای مشخص میان لهجهها، افرادی که این زبان را بهخوبی میدانند در ارتباط روزمره تا حد زیادی یکدیگر را میفهمند. بهویژه میان گویشورانی که با گویشهای مختلف آشنا هستند، درک متقابل بسیار بالاست.
از نظر زبانشناسی، ویژگیهای اصلی که زازاکی را از زبانهای خویشاوندش متمایز میکند چیست؟ واژگان و ویژگیهای دستوری زازاکی درباره شیوه درک و بیان جهان از سوی گویشورانش چه میگوید؟
روشی که برای طبقهبندی زبانهای ایرانی بهعنوان زبانهای مختلف یک خانواده زبانی به کار میرود، رابطه میان این زبانها را از نظر آوایی، صرفی و واژگانی نه بر اساس وضعیت امروزی، بلکه بر اساس روند تحول تاریخی بررسی میکند. یعنی ویژگیهای متمایزکننده -بهویژه از نظر آوایی- که از دورههای تاریخی گوناگون عبور کرده و به زبانهای نوشتاری ایرانی باستان و میانه رسیدهاند، در کنار واژههای خاص، و نیز صداها، خوشههای آوایی، تکواژها و واژگان، از منظر تحول تاریخی مقایسه میشوند. تعیین رابطه زازاکی با دیگر زبانهای ایرانی، بهویژه فارسی و کردی که در جغرافیای ما شناختهشدهاند، نیز از همین منظر انجام میشود.
برخی از ویژگیهای مهم زبانشناختی به همراه نمونههای آنها به شرح زیر است (اگر با زبانهای ایرانی دیگری مانند گورانی، تالشی، لری، بلوچی و تاتی جنوبی نیز مقایسه شود، جدولی مشابه به دست میآید):
| ایرانی باستان | زازاکی /نویسهگردانی زبانشناختی/ |
کردی /نویسهگردانی زبانشناختی/ |
فارسی | ||
| *xv- | *xvahar-
xvan- |
wae
wendene ; wan- |
xweh
xwendin ; xwîn- |
xwāhar خواهر
xwāndan خواندن ; xwān- |
خواهر
خواندن |
| v- | vāta- | va | ba | bād باد | باد |
| x- | xara- | her | ker | xar خر | خر |
| -θr- | θri- | hirê /hirē/ | sê /sē/ | se سه | ۳ |
| z- | zānā- | zan- | zan- | dān- دان | دانستن |
| -ǰ- | *ǰani- | ceniye /ǰeníye/ | jin /žɨn/ | zan زن | زن |
| -č- | *rauča- | roc /r̄oǰ/ | roj /r̄ož/ | rūz روز | روز (خورشید) |
زبانشناسی تاریخی و عمومی به همان شکلی به زبان میپردازد که پزشکی به بدن، کالبدشناسی، بافت و عملکرد یک موجود زنده میپردازد. اما ویژگیهای فرازبانشناختی مانند روح، احساس و جهانبینی نهفته در زبانها را نمیتوان با زبانشناسی توضیح داد. گویشوران، زبان خود را بر اساس نیازشان شکل میدهند. همانطور که شیلر گفته است: «میتوانی زبان را از نظر کالبدشناسی بررسی کنی؛ اما آنچه در دستت میماند تنها جسد آن است. روح و زندگیاش از زیر تیغ خشن جراحی میگریزد.» (فریدریش شیلر، Xenien und Votivtafeln، ۱۷۹۷).
الفبای زازاکی چه تغییراتی را از سر گذرانده است؟ امروز از چه الفبایی استفاده میشود؟
نوشتار زازاکی به دست گویشوران این زبان نخستینبار در سال ۱۸۹۹ رخ داد. این اتفاق با اثری به نام «مولود» رخ داد که در سال ۱۸۹۹ عالم دینی اهل لیجه دیاربکر، احمدی خاصی (ملا احمد بن حسن الخاصی)، با الفبای عربی منتشر کرد و در میان زازاهای سنی بهطور گسترده شناخته شد. اثر دیگری نیز به قلم مفتی عثمان اسعد افندیو بابیج در سال ۱۹۰۶ به گویش زازاکی سیورک و باز هم با حروف عربی با عنوان «مولود» نوشته شد، اما سالها بعد، تنها در سال ۱۹۳۳، در دمشق منتشر شد.

پس از دوره سکوتی که تا دهه شصت ادامه داشت، تا اوایل دهه هشتاد در برخی روزنامهها و مجلاتی که به زبان کردی منتشر میشدند، نوشتههای پراکندهای به زازاکی، با استفاده از الفبای لاتین کرمانجی (کردی شمالی)، به چاپ رسید. بهویژه پس از سال ۱۹۸۵، به رهبری مجلات چندزبانهای که با هدف تبدیل زازاکی به زبان نوشتاری و توسعه آن منتشر میشدند، از دهه نود به بعد گامهایی نیز برای ایجاد الفبا و قواعد املایی مستقل این زبان برداشته شد. سرانجام در همان سالها کتابهایی درباره املا و الفبای زازاکی منتشر شد، پژوهشهایی از سوی نویسندگان و زبانشناسان انجام گرفت و مقالاتی در مجلات به چاپ رسید. در همین دوره، نخستینبار مجلاتی که تنها به زازاکی منتشر میشدند نیز پدید آمدند. پس از دهه نود، با کاهش فشار بر زبانهای محلی در ترکیه، نخستین انتشاراتی که بهطور ویژه زازاکی چاپ میکرد، بهویژه در استانبول، تأسیس شد و در این کشور کتاب، مجله و فرهنگ لغت به زازاکی منتشر شد.
امروز هنوز نمیتوان از یک استاندارد واحد در نوشتار زازاکی سخن گفت. در محافل دینی، مولودها هنوز بیشتر با الفبای عربی منتشر میشوند، اما در آثاری که با حروف لاتین نوشته میشوند، دو نظام نوشتاری اصلی به چشم میخورد. در مجلات و کتابهای رایج و همچنین در فضای اینترنت، دو الفبای متفاوت زازاکی وجود دارد که هر دو از حروف لاتین بههمراه حروفی مانند ê، q، w، x که در الفبای ترکی نیستند استفاده میکنند، اما در مواردی مانند ı : i، i : î، ü : û و حروف یا دوحرفیهای (ترکیبحرفهای) ğ، çh، kh، ph، th (‘، ‘h، dh، lh، sh، ö) با یکدیگر تفاوت دارند.
رویکردی که من نیز در آن جای دارم، زازاکی را زبانی مستقل میداند و از الفبای وره/یاکوبسون استفاده میکند که بر معیارهای زبانشناختی استوار است و هدفش بازتاب هرچه دقیقتر همه واجهای این زبان است. رویکرد دیگر (هرچند از نظر زبانشناختی معتبر نیست) زازاکی را شاخهای از کردی میداند و بر همین اساس الفبای بدرخان را که برای کرمانجی طراحی شده، مبنا قرار میدهد.
اختلاف میان این دو رویکرد تنها به مسئله الفبا محدود نمیشود، بلکه به جایگاه زبانی زازاکی نیز مربوط است. محافلی که زازاکی را زبانی مستقل میدانند، با پژوهشهای ریشهشناختی، برگزاری سمینارها و بهویژه پروژههایی مانند ویکیپدیای زازاکی، گامهای مهمی در راستای استانداردسازی برداشتهاند. با احترام به تلاش چندینساله محفلی که زازاکی را بخشی از کردی میداند برای استانداردسازی، متأسفانه باید گفت که این کار از نظر روش و رویکرد زبانشناختی مشکلدار است، چرا که انجامدهنده آن نه یک انستیتوی زبان یا گروهی از زبانشناسان دانشگاهی، بلکه محفل یک مجله است. استانداردسازی و هنجارمندسازی زبان باید قطعاً در شرایط کنونی به دست زبانشناسان آگاه به این حوزه انجام شود.
افزون بر این دو، الفبای سومی نیز وجود دارد که دکتر ذوالفو سلجان آن را تدوین کرده و بهویژه در دانشگاه مونزور به کار میرود. اما این الفبا به دلیل دشواریهای فنی در کاربرد، رواج نیافت و شمار آثار منتشرشده با این نظام نوشتاری بسیار محدود ماند.
در کدام زبانهای جغرافیای همسایه به واژهها و عبارات زازاکی برمیخوریم؟
از آنجا که زازاکی در شکل کنونیاش بهعنوان زبان نوشتاری بر زبانهای همسایه و دیگر زبانها تأثیر نگذاشته و در جغرافیای خود نیز زبان رسمی و مسلط نیست، یافتن واژههای زازاکیالاصل در زبان نوشتاری سایر زبانها چندان ممکن نیست. با این حال، در مناطقی که زازاکی از نظر جمعیتی زبان غالب است یا در مناطق همسایه، واژههای زازاکی حتماً به زبانهایی چون کردی، ترکی و احتمالاً سریانی و ارمنی راه یافتهاند، مانند kutık به معنای «سگ» یا gındır-lanmak به معنای «غلتیدن». در فرهنگ درلمه ترکی (استاد من، ترکشناس اووه بلزینگ، دو مقاله آلمانی در اینباره دارد) یا در کرمانجی رایج در منطقه زازانشین (کردی شمالی، برای نمونه در فرهنگ لغت ایزولی) میتوان واژههای زازاکی و ردپای ساختار آوایی، روحی و احساسی این زبان را یافت؛ واژههایی که در ترکی و کرمانجی رسمی جایی ندارند.
بهطور کلی، در زبانهای ایرانی غربی مانند فارسی، کردی، گورانی، بلوچی، تالشی و سمنانی، واژههای مشترک همریشه با زازاکی بسیار است، زیرا این زبانهای خویشاوند بخش مهمی از واژگان و دستور زبان مشترکی دارند که به ریشهای یکسان برمیگردد و به همین دلیل است که این زبانها در گروه بیش از چهل زبان ایرانی جای میگیرند.

بخش مهمی از بحثهای مربوط به زازاکی حول محور زبان نوشتاری استاندارد شکل میگیرد. به نظر شما میان تلاش برای ایجاد یک زبان نوشتاری مشترک و حفظ تنوع گویشهای محلی چگونه باید تعادل برقرار کرد؟
به باور من، هنگام ایجاد یک زبان نوشتاری مشترک، معیار اصلی باید اصول زبانشناختی باشد. در انتخاب واژهها و صورتهای دستوری، باید صورتهایی مبنا قرار گیرند که تا حد امکان روند تاریخی زبان را بهتر بازتاب میدهند، یعنی از نظر ریشهشناختی بیشتر حفظ شدهاند، و میتوان گفت که این صورتها همانهایی هستند که اکثریت آنها را راحتتر میفهمند.
از نظر من، ریشهشناسی در اینجا نقش معیاری بیطرف را ایفا میکند. به این ترتیب میتوان بدون برتری دادن گویش هیچ منطقهای بر دیگری، بر پایه دادههای علمی، زبانی نوشتاری مشترک ایجاد کرد. این رویکرد میتواند از بحثهای بیمورد میان لهجهها نیز جلوگیری کند.

از سوی دیگر، ایجاد زبان نوشتاری مشترک نباید به معنای بهحاشیهراندن لهجههای محلی باشد. برعکس، لهجهها باید هم در نوشتار و هم در زندگی روزمره به حیات خود ادامه دهند. همانگونه که در سوئیس شاهدیم، از یک سو زبانی نوشتاری مشترک و فرالهجهای که در آموزش، علم و مکاتبات رسمی به کار میرود، و از سوی دیگر لهجههای محلی که سرزندگی خود را حفظ کردهاند، میتوانند در کنار هم وجود داشته باشند. نمونهای از این حفظ لهجهها و گویشهای محلی در میان مردم و در کنار زبان نوشتاری را در زبانهایی مانند فارسی یا عربی نیز میبینیم؛ چرا که عربی کلاسیک رسمی و نوشتاری، پس از ۱۴۰۰ سال، همچنان زبانی نوشتاری است و زبان محاوره نیست، و به همین شکل، بهجای فارسی کتابی رسمی، فارسی محاوره یعنی «فارسی زبان مردم» صحبت میشود و در مکاتبات و زیرنویس فیلمها نیز به کار میرود.
به طور خلاصه، به نظر من سالمترین الگو برای زازاکی، ساختاری دووگانه است که در آن یک زبان نوشتاری استاندارد مشترک در کنار گویشهای محلی وجود داشته باشد؛ یعنی نوعی دوگانگی زبانی (دیگلوسیا).
هوش مصنوعی، مدلهای زبانی بزرگ و فناوریهای دیجیتال زبان به سرعت در حال پیشرفتاند. به نظر شما زازاکی تا چه اندازه برای این دگرگونی آماده است؟ آیا فناوریهای زبانی برای آینده زازاکی یک فرصتاند یا خطرهای تازهای هم به همراه دارند؟
از آنجا که زازاکی هنوز پیکره زبانی (کورپوس) کافی برای این دگرگونی ندارد، نمیتوان گفت در سطح زبانهای بزرگ دنیا آماده است؛ اما اگر با توجه به شرایط زیستی و شکلگیری خودش ارزیابی شود، دارای پیکره نوشتاری قابل توجهی است. به همین دلیل هم کمکم خود را با این دگرگونی وفق داده است. هرچند به شکلی آماتور، در شبکههای اجتماعی ریلزهای زازاکی، دیالوگهای کوتاه و حتی آواها و ترانهها (کلامها) با موفقیت تولید میشوند. به نظر من تا زمانی که هوش مصنوعی برای زنده نگهداشتن طبیعی زازاکی، آموزش و پیشرفت آن به کار گرفته شود، فرصتی برای آینده این زبان است. شکل طبیعی زبان را میتوان با معیار قرار دادن گفتار و دایره واژگان مسنترین افراد و کسانی که ترکی نمیدانند، بدون آلودهشدن به ترکی و زبانهای دیگر -که غالباً ناشی از انگیزههای ایدئولوژیک یا کمبود اطلاع است- حفظ کرد. اما این موضوع متأسفانه خود مشکلی به همراه دارد.

در سالهای اخیر فرهنگهای لغت، پژوهشهای دستوری و آثار دانشگاهی مهمی درباره زازاکی منتشر شدهاند. به نظر شما زبانشناسی زازاکی در چه حوزههایی پیشرفتهای مهمی داشته و چه موضوعاتی هنوز نیازمند پژوهش کافی هستند؟
بله، انتشار و افزایش شمار فرهنگهای لغت و پژوهشهای دستوری قطعاً امری مثبت و ضروری است. میتوان از زبانشناسان در این زمینه یاری خواست؛ خود آنان نیز باید دست به این کار بزنند، چرا که این زبانشناسان هستند که میتوانند حق این پژوهشها را از نظر علمی ادا کنند.
میتوان گفت زازاکی، با وجود اینکه مانند فارسی یا کردی زبانی ایرانی شناختهشده و مشهور نیست، بهویژه در زبانشناسی آلمانی و ایرانشناسی، در زمینه دستور زبان، جایگاه آن در میان زبانها، گویششناسی، واژهنامهنویسی، برنامههای درسی زبان، ریشهشناسی (اتیمولوژی) و همچنین در حوزه ادبیات پیشرفتهای مهمی داشته است. با این حال بیراه نیست اگر بگوییم هنوز در آغاز راه هستیم. به نظر من موضوعاتی مانند حرفهایشدن برنامههای درسی -بهویژه آنهایی که برای کودکان و نوجوانان تهیه میشوند- همراه با بازیها و اپلیکیشنها، تطبیق جذاب آنها با عصر رایانه و تلفن همراه به گونهای که حفظ گویشهای محلی را نیز ممکن سازد، و علاوه بر این، پژوهشهای ریشهشناسی، ثبت همه گویشها و گونههای زبانی رایج در قالب پروژههای بلندمدت پیش از آنکه از میان بروند، و ثبت قصهها و داستانهای کهن، زندگی فرهنگی و به طور خلاصه هر آنچه این زبان در خود دارد -نه تنها به شکل نوشتاری بلکه با تلفظ صوتی و تصویری- هنوز نیازمند پژوهشاند.
منبع: مرکز فرهنگی زازا

