رفتن به محتوا
رویدادها11 دقیقه مطالعه

عادله خانم: بزرگ‌ترین فقر کردها، فقدان اپوزیسیون است

روندی که «ترکیه بدون تروریسم» نام گرفته، در طول نزدیک به دو سال گذشته، تنها روندی نبود که در آن درباره رابطه میان دولت و حزب کارگران کردستان (پ‌ک‌ک)، سلاح‌ها یا معادله سیاسی تازه‌ای

هم‌رسانی
عادله خانم: بزرگ‌ترین فقر کردها، فقدان اپوزیسیون است

Rastinewsروندی که «ترکیه بدون تروریسم» نام گرفته، در دو سال گذشته تنها به بحث درباره رابطه دولت و حزب کارگران کردستان (پ‌ک‌ک)، سلاح‌ها یا معادله سیاسی تازه محدود نماند. این روند در عین حال آزمونی بود برای اینکه کردها تا چه اندازه می‌توانند در میان خود آزادانه گفت‌وگو کنند.

و به نظر من، کردها در این آزمون موفق نشدند.

چرا که پیش از آنکه معلوم شود این روند چه چیزی به همراه می‌آورد و چه چیزی را با خود می‌برد، مرزی نامرئی کشیده شد: حامیان روند مقبول بودند و پرسش‌کنندگان مشکوک.

در برابر یک محیط سیاسی سازمان‌یافته، تنها سیاستمداران قرار نداشتند؛ معلمان، دانشجویان، کارگران، روزنامه‌نگاران، دانشگاهیان، نویسندگان، هنرمندان و مردم عادی نیز حضور داشتند. بسیاری از کسانی که این روند را زیر سؤال بردند، نه بر اساس محتوای حرف‌شان، بلکه بر اساس اینکه «در کدام صف ایستاده‌اند» قضاوت شدند.

در فضایی که طی این دو سال شکل گرفت، انتقاد اغلب بی‌پاسخ ماند؛ در عوض، خودِ منتقد به چالش کشیده شد. به‌جای پاسخ‌دادن به حرف با حرف، گذشته، پیرامون، روابط، نیت و حتی هویت گوینده روی میز گذاشته شد.

بدین‌ترتیب، تعلق‌خاطر جای بحث را گرفت.

پیش روی کردها احتمال سیاسی تازه‌ای گذاشته شد، اما فضای عمومی برای بحث آزادانه درباره آن احتمال روزبه‌روز تنگ‌تر شد.

این، ضربه‌ای سنگین به سیاست مدنی است.

چرا که سیاست مدنی فقط به معنای خاموش‌شدن سلاح‌ها نیست. سیاست مدنی یعنی اینکه معترض هم بتواند حرف بزند؛ یعنی بتوان فضایی ساخت که در آن پرسش‌کننده خائن، منتقد دشمن و مردد تحریک‌کننده خوانده نشود.

اگر سلاح را خاموش می‌کنید اما در عوض سخن را منضبط می‌کنید، نام این کار دموکراتیزاسیون نیست.

فلاکت اپوزیسیون

اما این مسئله فقط یک روی سکه ندارد.

محافل کردیِ مخالف روند نیز محله‌های کوچک خود را ساختند. آن‌ها نیز قهرمانان، افراد مصون از انتقاد و دشمنان خود را پرورش دادند.

پس از مدتی، تمام وزن تاریخی، طبقاتی، فرهنگی و سیاسیِ مسئله صدساله کردها در قالب بحث‌های شبکه‌های اجتماعی حول چند نفر محدود خلاصه شد.

کسانی بودند که به چهره‌های محوری بحث‌های مخالف روند تبدیل شدند؛ افکار عمومی آن‌ها را به‌خوبی می‌شناسد و نیازی به برشمردن تک‌تک‌شان نیست. طرف اصلی این بحث‌ها نه مردم کرد، بلکه همین چند نام بودند.

درست یا نادرست‌بودن حرف‌های این افراد بحث جداگانه‌ای است. مشکل جای دیگری بود: انرژی فکری افکار عمومی کردها حول چند چهره مصرف شد.

مسئله‌ای که آینده یک ملت را در بر می‌گیرد، به جدل‌های روزانه چند حساب کاربری در ایکس (توییتر سابق) تقلیل یافت.

نتیجه این شد که نه‌تنها حامیان روند، بلکه مخالفان آن نیز قلمرو خاص خود را ساختند.

و راحت‌ترین پناهگاه برخی محافل مخالفِ روند، مخالفت با اوجالان شد.

انتقاد از عبدالله اوجالان بی‌تردید مشروع است. هیچ‌کس از دایره انتقاد بیرون نیست.

اما مخالفت با اوجالان یک برنامه سیاسی نیست.

مخالف اوجالان بودن به این معنا نیست که شما تصوری از آینده مسئله کرد ساخته‌اید.

همین که تاریخ صدساله مسئله کرد را به موضعی سیاسی در موافقت یا مخالفت با یک فرد تقلیل دهید، انکاری را که از تأسیس دولت تا امروز ادامه داشته، مسئله زبان، نابرابری اقتصادی، کوچ‌های اجباری، قیم‌ها، زندان‌ها، توازن‌های منطقه‌ای و دگرگونی طبقاتی درون جامعه کرد را نامرئی می‌کنید.

مسئله‌ای صدساله را نمی‌توان قربانی نزاع میان طرفداری و مخالفت با اوجالان کرد.

در نهایت فقط دو محله باقی می‌ماند:

کسانی که می‌گویند هر چه اوجالان بگوید درست است، و کسانی که می‌گویند هر چه بگوید نادرست است.

پس کردها کجا هستند؟

هر محله‌ای «روشنفکر» خودش را دارد

شاید مسئله اصلی همین‌جا آغاز می‌شود.

کردها نویسندگان، دانشگاهیان، روزنامه‌نگاران و هنرمندان زیادی دارند. اما در ساختن یک فضای فکری مستقل، مشکلی جدی وجود دارد.

چون هرکس قهرمان محله خودش است.

وقتی کسی پیش از نوشتن به‌جای «آیا این درست است؟» به این فکر کند که «محله من درباره این چه می‌گوید؟»، صحبت از آزادی فکری در آنجا دشوار می‌شود.

کسی که تا این حد در بند واکنش محله خود است -از اینکه به کدام تلویزیون برود، برای کدام روزنامه بنویسد، با چه کسی عکس بگیرد، چه کسی را نقد کند، حتی چه کلمه‌ای به کار ببرد- دیگر اندیشه تولید نمی‌کند؛ فقط مرزهای تعلق خود را پاس می‌دارد.

«اگر این را بگویم، خودی‌هایم چه می‌گویند؟»

«اگر در این شبکه ظاهر شوم، چه واکنشی می‌بینم؟»

«اگر اینجا بنویسم، آیا محله‌ام طردم می‌کند؟»

«اگر از این انتقاد کنم، دنبال‌کنندگانم چه فکر می‌کنند؟»

از جمع این محاسبات کوچک، یک زندگی فکری بزرگ بیرون نمی‌آید.

نام این کار روشنفکری نیست.

این، پاسبانی محله است.

روشنفکر واقعی در صورت لزوم محله خودش را هم ناراحت می‌کند. کسی که نمی‌تواند خطر از دست‌دادن تشویق اطرافیانش را بپذیرد، صرفاً با بلندصحبت‌کردن علیه قدرت، نشانه شجاعت نیست.

آزمون اصلی این است که انسان بتواند به همان کسانی که برایش دست می‌زنند بگوید: «شما هم اشتباه می‌کنید.»

دقیقاً همین چیزی است که در فضای سیاسی کردها غایب است.

طی سال‌ها، طیف گسترده‌ای از هنرمند تا روزنامه‌نگار و از دانشگاهی تا نویسنده، در محله‌های سازمانی و سیاسی محبوس شدند. کسی که از محله بیرون می‌رفت، ناچار بود تنهایی، بی‌اعتبارشدن یا هدف‌قرارگرفتن را به جان بخرد.

در نهایت هرکس روشنفکر خودش را داشت، اما طبقه روشنفکر مستقل کردها هرگز نتوانست قدرت بگیرد.

هرکس روزنامه‌نگار خودش را داشت، اما فضای روزنامه‌نگاری مستقل تنگ‌تر شد.

هرکس هنرمند خودش را داشت، اما حتی هنرمند نیز با معیار اینکه کدام محله او را تشویق می‌کند، تعریف شد.

خطرناک‌تر از همه این است که این وضعیت به‌مرور برای یک جامعه عادی جلوه کند.

دادگاهی تازه بر محور زبان

یکی از نمونه‌های گویای این فضا مقاله‌ای بود با امضای جمیل اوغوز، با عنوان کردی «Ziman bi tirkî, nav bi kurdî; qilopiloyên kurdan»؛ مقاله‌ای که در آن Rastinews -رسانه‌ای که من هم در آن ستون می‌نویسم- هدف قرار گرفته بود.

اگر متن را از بافت آن جدا کنید و بخوانید، ممکن است آن را دفاعی نظری از زبان کردی ببینید.

این پرسش که «نام شما کردی است، پس چرا عمدتاً به ترکی منتشر می‌کنید؟» فی‌نفسه پرسشی مشروع است.

حتی لازم است.

اما یک متن را باید نه‌فقط بر اساس آنچه می‌گوید، بلکه بر اساس اینکه چه زمانی، در چه فضای سیاسی، با انتخاب چه کسانی و کنارگذاشتن چه کسانی گفته شده، نیز خواند.

اعتراض من دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود.

نام Rastî صریحاً برده می‌شود. حتی نام نویسندگانش هم ذکر می‌شود. افراد یک‌به‌یک برشمرده می‌شوند. بر اساس انتخاب زبانیِ رسانه‌های کرد، معیاری برای مشروعیت ساخته می‌شود.

پس بیایید همین معیار را کمی به عقب هم بکشیم.

سؤال اصلی از جمیل اوغوز این است: زبان کردی را تازه به یاد آورده‌اید؟

آقای جمیل اوغوز، اگر واقعاً موضوع زبان کردی است، پس بیایید کمی بیشتر به عقب برگردیم.

چرا سال‌ها این را که پ‌ک‌ک و محافل سیاسی نزدیک به آن، ترکی را به یکی از زبان‌های اصلی ارتباط سیاسی خود تبدیل کردند، با همین خشم نقد نکردید؟

چرا در رسانه‌هایی که این سازمان بنا کرده یا در آن‌ها نفوذ دارد، سنگینی ترکی را با همین شدت مسئله نکردید؟

چرا سنگینی‌ای را که ترکی سال‌ها در روزنامه‌ها، مجلات، تلویزیون‌ها و کانال‌های ارتباط سیاسیِ دیاسپورای اروپا داشت، با همان دقتی که امروز به Rastî نگاه می‌کنید، دنبال نکردید؟

تلویزیون‌ها راه‌اندازی شدند.

روزنامه‌ها منتشر شدند.

مجلات چاپ شدند.

سیاست‌ورزی شد.

خطاب به جامعه سخن گفته شد.

در تجمعات سخنرانی شد.

کادرها آموزش دیدند.

و همه این‌ها به ترکی انجام شد.

حالا می‌پرسم:

حساب‌وکتاب زبان کردی را تازه امروز شروع کرده‌اید؟

آیا هرگز بحث کرده‌اید که جوانان کردی که بدون دانستن ترکی به ساختارهای سازمانی پیوستند، وقتی به‌مرور ترکی یاد گرفتند، آیا همان امکانات را برای تولید سیاسی و فکری به زبان مادری خود نیز داشتند یا نه؟

آیا هرگز درباره این تناقض نوشته‌اید که جوان کردی که بدون دانستن ترکی به کوه رفت، در زندگی سازمانی ترکی یاد گرفت، اما همان آموزش نظام‌مند را برای پیشرفت زبان کردی‌اش دریافت نکرد؟

آیا هرگز پرسیده‌اید چرا هنگام سیاست‌ورزی با روستاییِ کردی که ترکی نمی‌دانست، به‌جای تبدیل زبان او به زبان سیاسی، اصطلاحات سیاسی ترکی به او منتقل می‌شد؟

درباره زندان‌ها هم بپرسیم.

آیا این واقعیت که بخشی از زندانیان سیاسی کرد که ده‌ها سال در زندان ماندند، پس از سی، چهل سال که آزاد شدند، هنوز عمدتاً به ترکی سیاست می‌کنند، هیچ چیز به شما نمی‌گوید؟

انسانی سی سال، چهل سال در زندان می‌ماند.

به سطحی می‌رسد که می‌تواند به زبان دولت سیاست کند، کتاب بخواند و بحث کند؛ اما در بیان خود به زبان مادری‌اش با همان عمق سیاسی و فکری، دچار دشواری می‌شود.

چرا درباره این موضوع بحث بزرگی درباره زبان کردی راه نینداختید؟

چرا نپرسیدید «چرا این افراد در این همه سال نتوانستند کردی را هم در همان سطح یاد بگیرند و پیش ببرند؟»

نام این چیست؟

آیا قرار است این موضوع را فقط با سیاست آسیمیلاسیون دولت توضیح دهیم و هرگز پیامدهای انتخاب‌های زبانی خودِ جنبش سیاسی کرد را بررسی نکنیم؟

صریح‌تر بپرسیم:

وقتی دولت زبان کردی را ممنوع می‌کند، نام آن را آسیمیلاسیون می‌گذارید.

حق با شماست.

پس چرا وقتی جنبش سیاسی کرد، زبان ترکی را در مرکز زندگی سیاسی، ارتباطات سازمانی، رسانه و گفتمان عمومی خود قرار داد، از پیامدهای آن بر زبان کردی حرف نمی‌زنید؟

چرا آنجا سکوت می‌کنید؟

چرا این را که مجموعه آثار سیاسی عبدالله اوجالان و گفتمانی که به افکار عمومی رسیده تا حد زیادی به زبان ترکی نوشته شده، در مرکز بحث زبان قرار ندادید؟

چرا این را که حزب کارگران کردستان طی دهه‌ها با جامعه کرد ترکیه عمدتاً به زبان ترکی سیاست‌ورزی کرده، یک مسئله زبانی ندانستید؟

چرا وزن زبان ترکی را در گفتمان سیاسی کادرهای کوه‌نشین که سال‌ها ادامه داشت، زیر سؤال نبردید؟

چرا درباره ادامه غلبه زبان ترکی در ارتباطات سیاسی کردها حتی در دیاسپورا چیزی ننوشتید؟

در تمام این مدت، زبان کردی کجا بود؟

سؤال اصلی همین است.

چون اگر واقعاً بخواهیم درباره وضعیت امروز زبان کردی بحث کنیم، باید نه‌فقط از اقدامات دولت، بلکه از انتخاب‌های ساختارهای سیاسی خود کردها نیز حرف بزنیم.

این به معنای تبرئه سیاست صد ساله آسیمیلاسیون دولت نیست.

ممنوعیت‌ها، فشارها و سیاست‌های آسیمیلاسیون دولت علیه زبان کردی، واقعیتی تاریخی است.

اما این واقعیت، انتخاب‌های خود جنبش‌های سیاسی کرد را غیرقابل‌بحث نمی‌کند.

برعکس.

ملتی که نتواند از اشتباهات نهادهای خودش حرف بزند، نمی‌تواند آزاد شود.

زبان کردی چماق شما نیست

امروز برخاسته‌اید و دادگاهی به راه انداخته‌اید با این مضمون: «نام‌تان کردی است اما نشریه‌تان ترکی».

پس چرا همین دادگاه را سال‌ها برای محله سیاسی خودتان برپا نکردید؟

اگر می‌خواهید از زبان کردی دفاع کنید، باید در برابر همه دفاع کنید.

هم در برابر دولت.

هم در برابر حزب کارگران کردستان.

هم در برابر حزب DEM.

هم در برابر راستی.

هم در برابر من.

هم در برابر خودتان.

چون زبان کردی ملک هیچ‌کس نیست.

صحبت‌کردن، نوشتن، آواز خواندن یا نشریه‌دادن یک کرد به زبان مادری‌اش نیز لطفی نیست که به کردها اعطا شده باشد.

کسی که به زبان کردی نشریه منتشر می‌کند، به ما لطف نمی‌کند.

سیاستمداری که کردی حرف می‌زند، به ما لطف نمی‌کند.

هنرمندی که به کردی آواز می‌خواند، به ما لطف نمی‌کند.

او دارد از زبان ملت خودش استفاده می‌کند.

همین.

نمی‌توانید استفاده از زبان خودی را برای ملتی که دچار آسیمیلاسیون شده، مانند نشان برتری سیاسی جلوه دهید.

و مخصوصاً نمی‌توانید آن زبان را به چماقی برای زدن کردهای دیگری که از آن‌ها خوش‌تان نمی‌آید تبدیل کنید.

زبان کردی سلاح ایدئولوژیک شما نیست.

کردی زبان یک ملت است.

و دفاع از زبان آن ملت، تنها با گذاشتن روزنامه‌نگارانی که دوست‌شان ندارید در امتحان «کردی‌بودن» ممکن نیست.

شجاعت واقعی این است که بتوانید تاریخ محله خودتان را هم زیر سؤال ببرید.

پس چرا دقیقاً همان زمان؟

اینجاست که زمان‌بندی نوشته جمیل اوغوز از نظر من از خود متن مهم‌تر می‌شود.

چرا در دوره‌ای که فرایند «ترکیه بدون تروریسم» مطرح بود، صداهای متفاوتی در افکار عمومی کردها سر برمی‌آورد و امکان شکل‌گیری فضاهای رسانه‌ای تازه بیرون از خط سازمانی وجود داشت، از دل بحثی زبانی که در ظاهر موجه می‌نمود، نشریات و افراد معینی را هدف گرفتند؟

چرا راستی؟

چرا نام نویسندگانش را یک‌به‌یک برشمردند؟

چرا این نوشته را مدت‌ها بارها و بارها به گردش انداختند؟

اگر مسئله واقعاً زبان کردی است، خودتان هم می‌دانید که تراژدی صدساله زبان کردی را نمی‌توان با انداختن تقصیر به گردن چند نشریه مستقل توضیح داد.

پس آدم ناخواسته می‌پرسد:

این فقط یک نوشته درباره زبان بود؟

یا تلاشی بود برای تنگ‌کردن فضای سیاسی و رسانه‌ای از طریق بحث زبان؟

حتی اگر کسی این نوشته را به شما دیکته نکرده باشد، چرا دقیقاً در همین فضای سیاسی چنین فهرست هدفی درست کردید؟

چرا به‌جای همه بازیگرانِ عقب‌ماندگی تاریخی زبان کردی، نشریات معینی را انتخاب کردید؟

اینکه بعد از انتشار آن نوشته، دسترسی به سایت راستی مسدود شد و ما با فرایندهای حقوقی روبه‌رو شدیم، از نظر من این پرسش‌ها را مهم‌تر هم کرد.

در اینجا چیزی را که نمی‌توانم اثبات کنم، مثل یک واقعیت مسلم بیان نخواهم کرد.

اما سؤالم را هم پس نمی‌گیرم.

چون در روزنامه‌نگاری گاهی زمان‌بندی یک متن، بیش از خود متن حرف می‌زند.

درست در لحظه‌ای که امکان سربرآوردن صداهای مستقلی که می‌توانستند به فرایند اعتراض کنند پدید آمد، مشروعیت همان صداها به امتحان «چقدر کرد هستید؟» گره خورد.

اعتراض من دقیقاً همین‌جاست.

دفاع از زبان کردی یک چیز است.

تبدیل‌کردن آن به ابزاری برای خاموش‌کردن رقیب سیاسی‌تان چیز دیگری.

کسی که سال‌ها سلطه زبان ترکی در محله خودش را به‌اندازه کافی زیر سؤال نبرده، بهتر است امروز به دیگران درس کردی‌بودن ندهد.

آسیمیلاسیون یک عامل واحد ندارد

بدون دیدن فشار تاریخی جمهوری ترکیه بر زبان کردی، توضیح وضعیت امروز این زبان ممکن نیست.

حتی نیازی به بحث درباره این نیست.

اما انداختن تمام مسئولیت به گردن دولت و بحث‌نکردن درباره پیامدهای انتخاب‌های خود جنبش‌های سیاسی کرد، صداقت فکری هم نیست.

دولت زبان کردی را ممنوع کرد.

آن را از فضای عمومی راند.

از نظام آموزشی کنار گذاشت.

مانع یادگیری زبان مادری برای نسل‌ها شد.

اینها واقعیت‌های تاریخی‌اند.

اما بعد سؤال دیگری آغاز می‌شود:

جنبش سیاسی کرد در فضاهایی که برای خودش گشود، زبان کردی را تا چه حد آزاد کرد؟

در رسانه خودش چه کرد؟

در آموزش خودش چه کرد؟

در میان کادرهای سیاسی خودش چه کرد؟

در تولید فکری خودش چه کرد؟

در دیاسپورای خودش چه کرد؟

در عملکرد زندان‌های خودش چه کرد؟

پرسیدن این سؤال‌ها به معنای تبرئه دولت نیست.

برعکس، خواستن این است که کردها مانند آدم‌های بالغ با تاریخ خودشان تسویه‌حساب کنند.

ملتی که نتواند از اشتباهات خودش حرف بزند، آزاد نیست.

رسانه کردها هم نمی‌تواند تک‌صدا باشد

سال‌هاست از متمرکزکردن رسانه توسط قدرت در ترکیه، کاهش صداهای متفاوت و تنگ‌کردن فضای روزنامه‌نگاری انتقادی انتقاد می‌کنیم.

پس چرا وقتی همین واکنش در فضای سیاسی کردها بروز می‌کند، سکوت کنیم؟

نمی‌توانید با تک‌صدایی دولت مخالفت کنید اما از تک‌صدایی سازمان دفاع کنید.

نمی‌توانید به روزنامه‌نگار مقبولِ آنکارا اعتراض کنید اما روزنامه‌نگار مقبول محله خودتان را بسازید.

نمی‌توانید ارتش ترول دولت را نقد کنید اما ارتش ترول خودتان را افکار عمومی دموکراتیک جا بزنید.

اگر روزنامه‌نگاری را چون هم‌خط شما نیست دشمن جلوه می‌دهید، آنچه از آن دفاع می‌کنید مطبوعات آزاد نیست.

فقط دست‌به‌دست‌شدن قدرت است.

شبکه‌های اجتماعی به عریان‌ترین آزمایشگاه این وضعیت تبدیل شده‌اند.

گاهی می‌بینیم که در برابر یک جمله از یک حساب کوچک، ده‌ها حساب هم‌زمان به حرکت درمی‌آیند و بحث از محتوا خارج و شخصی می‌شود.

این فضا به آدم‌ها این را می‌آموزد:

اگر حرف بزنی، این بلاها سرت می‌آید.

خودسانسوری این‌گونه آغاز می‌شود.

لازم نیست پلیس در خانه‌تان را بزند تا ساکت شوید.

گاهی همین که بدانید محله‌تان تنهایتان می‌گذارد، کافی است.

جایی که عقل دولت و عقل سازمانی به هم می‌رسند

اینجا مسئله‌ای بسیار آزاردهنده‌تر وجود دارد.

دولت چه می‌خواهد؟

فضای سیاسی قابل کنترل.

مراکز سازمانی چه می‌خواهند؟

فضای سیاسی قابل کنترل.

دولت شهروندی را که علیه میل او حرف می‌زند، دوست ندارد.

عقل سازمانی کردی را که علیه میل او حرف می‌زند، دوست ندارد.

دولت می‌خواهد طرف مقابلش را خودش انتخاب کند.

سازمان هم می‌خواهد طرف مقابلش را خودش انتخاب کند.

دولت از صداهای پراکنده، مستقل و غیرقابل‌پیش‌بینی ناراحت می‌شود.

ساختار متمرکز سازمانی هم از همین صداها ناراحت می‌شود.

اینجا همان نقطه‌ای است که این دو عقل بیشترین شباهت را به هم دارند.

این ادعای وجود توافقی پنهان میان آن دو نیست.

مسئله‌ای ساختاری‌تر از این است.

میل به کنترل در دو شکل متفاوت از قدرت، در یک نقطه به هم می‌رسد.

و بهایش را آدم‌های مستقل می‌پردازند.

چون هرچه مذاکره میان دولت و سازمان پیش می‌رود، فضای سومی که هیچ‌کدام کنترلش نمی‌کنند، هرروز کوچک‌تر می‌شود.

نگرانی اصلی من همین است.

فضای سومِ کردها، فضایی مستقل از دولت اما مستقل از سازمان هم، کجاست؟

و نتیجه: کردها بی‌جایگزین رها شدند

فقر اصلی‌ای که امروز با آن روبه‌روییم همین است.

کردها بی‌جایگزین ماندند.

از یک‌سو کسانی که در گذشتن از مرزهای مرکز سازمانی مشکل دارند، از سوی دیگر کسانی که کل سیاست‌شان را بر پایه مخالفت با اوجالان بنا کرده‌اند.

از یک‌سو کسانی که می‌گویند «به‌خاطر فرایند سکوت کنید»، از سوی دیگر کسانی که مخالفت با فرایند را خودش یک برنامه سیاسی کامل می‌پندارند.

میان این دو، فضای عمومی مستقل کردی نتوانست رشد کند.

به‌علاوه، شبکه‌های اجتماعی این خشکی را بیشتر هم کردند.

انرژی فکری هزاران نفر پیرامون چند حساب کاربری، چند دانشگاهی، چند روزنامه‌نگار و چند جدل روزمره مصرف شد.

عده‌ای پاسدار دفاع از فرایند بودند.

عده‌ای پاسدار مخالفت با اوجالان بودند.

اما آدم‌های بسیار کمی پیدا شدند که کل میز را زیر سؤال ببرند.

چیزی که کردها باید برای نسل‌های سیاسی جدید به جا می‌گذاشتند، بت‌های تازه نبود، بلکه فرهنگ اعتراض‌کردن بود.

در این کار موفق نشدیم.

یک ملت بدون مخالفت نمی‌تواند زندگی کند

آنچه کردها امروز به آن نیاز دارند، پرستش رهبری تازه یا ناسزاگفتن به رهبری قدیمی نیست.

ایجاد یک فضای فکری تازه است.

مستقل از دولت.

مستقل از سازمان.

مستقل از حزب.

مستقل از بنیاد مالی.

مستقل از جریان.

و به‌اندازه‌ای آزاد که در صورت لزوم بتواند در برابر همه‌ی آنها سخن بگوید.

چرا که قدرت سیاسی یک ملت تنها با تعداد نمایندگانی که به مجلس می‌فرستد، تعداد افراد مسلحش یا تعداد کسانی که به میدان‌ها می‌کشاند سنجیده نمی‌شود.

بلکه با میزان تحملش در برابر اعتراضی که از درون خودش برمی‌خیزد نیز سنجیده می‌شود.

شاید کم‌ترین جنبه‌ای که امروز درباره‌ی روند «ترکیه بدون تروریسم» از منظر کردها گفته می‌شود، همین باشد:

در حالی که درباره‌ی سرنوشت سلاح‌ها بحث می‌شد، آزادی سخن فراموش شد.

در حالی که میان دولت و سازمان معادله‌ی تازه‌ای شکل می‌گرفت، فضایی که صدای مستقل کرد می‌توانست در آن نفس بکشد، تنگ‌تر شد.

هم دشمن‌انگاشتنِ منتقدان از سوی حامیان این روند، و هم فروکاستن کل مسئله‌ی کرد به مخالفت با اوجالان از سوی مخالفان روند، دو روی یک سکه‌ی همان خشکسالی فکری هستند.

کردها به صدای سومی نیاز دارند.

صدایی که هیچ‌کس به آن فرمان نمی‌دهد، هیچ‌کس در آن مقدس نیست و هیچ جریانی برایش مرز نمی‌کشد.

چرا که آزادی تنها توانایی «نه» گفتن به آنکارا نیست.

آزادی یعنی توانایی گفتن «نه» در صورت لزوم به قندیل، به ایمرالی، به مراکز حزبی، به دوست خودتان و به جریانی که سال‌هاست برایتان کف می‌زند.

جامعه‌ای که نتواند این کار را انجام دهد، ممکن است صداهای زیادی داشته باشد.

اما مخالفتی ندارد.

و ملتی که مخالفت ندارد، هر روندی که آغاز شود، سرانجام محکوم است به میزی که دیگران به‌جای او می‌چینند.

Welhasil.

Ez tiştek din nebêjim…

دیدگاه‌های این نوشته از آنِ نویسنده است؛ ممکن است با سیاست تحریریهٔ Rastinews همسو باشد یا نباشد. Rastinews سکویی آزاد و گشوده به دیدگاه‌های گوناگون است.

هم‌رسانی

دیدگاه‌ها

دیدگاه بنویسید

بیشتر بخوانید

    عادله خانم: بزرگ‌ترین فقر کردها، فقدان اپوزیسیون است — Rastinews